بسم رب الشهداء و الصدیقین

شهید : رضا ( حاجی رضا) زارع

تاریخ تولد : ۱۳۴۹

محل تولد : روستای قشلاق درنیان

نام پدر : علی

تاریخ شهادت : ۳۰/۱۰/۱۳۶۵

عضویت : بسیجی

محل شهادت : شلمچه

عملیات : کربلای ۵

محل دفن : گلزار شهدای  امام زاده ابراهیم روستای سلطان آباد

شهید رضا زارع در سال ۱۳۴۹ قبل از اینکه انقلاب اسلامی به ثمر بنشیند در قریه درنیان دیده به جهان گشود ، دوران کودکی خود را در کنار پدر و مادر گذراند و با رسیدن به سن مدرسه و کسب علم و دانش راهی مدرسه ابتدایی روستایش شد۰ مقطع ابتدایی را با کسب عناوین شاگرد اولی و ممتازی به پایان رساند و جهت ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر راهی مدرسه راهنمایی شهید گلزار زراعت سلطان آباد شد و توانست این مقطع تحصیلی را با موفقیت پشت سر بگذراند۰ بع از این مرحله جهت ادامه تحصیل راهی شهر خرامه گردید و در رشته تجربی ثبت نام کرد ، بعد از مدتی از شروع سال تحصیلی ، شور و شوق جبهه ، ذهن او را آشفته و بیقرار کرد۰ ولی سن کم و جثه نحیف او مانع پذیرشش از سوی بسیج خرامه شد۰ بعد از عدم پذیرش برای اعزام به جبهه ، ترک تحصیل کرد و مدتی را در کنار پدر به کار کشاورزی پرداخت ، روح نا آرام او در این گوشه از کشور نبود۰ آنقدر به بسیج مراجعه کرد تا موفق شد ثبت نام کند و با اصرار زیاد موافقت خانواده را نیز جلب کرد۰ با آنکه کم سن و سال بود  بالاخره در آبانماه سال ۱۳۶۵ به جبهه اعزام گردید و به سوی منطقه عملیاتی شلمچه شتافت تا اینکه عملیات کربلای ۵ شروع شد و شهید در این عملیات شرکت کرد و از همانجا بسوی محبوبش پرواز کرد و به شهادت رسید۰

خصوصیات شهید رضا زارع :

ایشان از نظر اخلاق نمونه کامل و زبانزد خاص و عام بودند۰ مقید و پایبند به دین اسلام بودند و در انجام فرایض دینی خصوصا نماز و روزه بسیار کوشا بودند ۰ از همان دوران کودکی و دبستان نماز را بجای می آوردند و دیگر دوستان را نیز به این واجب تشویق می کردند۰ علاقه شدیدی به دعای کمیل و دیگر دعاها داشتند۰ به قرآن اهمیت شدیدی میداد و بعد از نماز های یومیه مرتب قرآن تلاوت می کردند۰

به دوستان توصیه می کرد که دنباله رو دین مبین اسلام باشید ، نگذارید خون شهیدان پایمال گردد ، از اسلام دفاع کنید در هر جا که هستید ، در سنگر مدرسه با درس خواندن ، در مسجد با برپایی نماز جماعت و جمعه ، سنگر دفاع از اسلام را پر کنید۰ علاقه خاصی به مطالعه داشت۰ بعد از ترک تحصیل بسیار ناراحت بود که از درس و مدرسه دور افتاده و شاهد و گواه این مطلب بیت شعری از ایشان است که در دفترچه خاطرات جبهه اش به یادگار گذاشته  است :

علاج چاره روح رضا بس                    نشنید تا ابد در حسرت درس

اما ترک تحصیل باعث دوری او از مطالعه نشد ، زیرا در خانه کتابخانه کوچکی گرد آورده بود و اغلب در تنهایی کتاب می خواند۰

ایشان به امام خمینی (ره) علاقه قلبی داشتند ، هرچند که از نزدیک ایشان را ندیده بودند ولی از طریق رسانه ها سخنرانی های امام را گوش می کردند۰ در هنگام پخش سخنرانی امام از تلویزیون کسی جرات حرف زدن نداشت۰ شهید رضا زارع بصیرت و بینشی داشت که من احساس می کردم هرچه امام می گوید ما می شنویم ولی او می بیند۰

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

از طرف خانواده و برادر شهید – عطاءاله زارع – ۲۸/۵/۷۸

و چنین می نگارد ور وصیت نامه اش :

بسم رب الشهداء و الصدیقین

انا لله و انا الیه راجعون

به نام آن خدایی که انسان را از اول آغاز هستی تا آخر عدم هدایتگر بوده است۰ به نام خدایی که همیشه و در همه حال به انسان نظر لطف و کرامت عنایت داشته و می دارد ۰۰۰ اکنون که شهدا کربلای حسینی (ع) در صف منتظران چشم براه آمدن مایند و با دلی شاد و روحی آزاد و قلبی مملو و آکنده از نور عشق و دوستی به سویشان می شتابم ، اکنون که ملائکه آماده پذیرایی از ما می باشند می رویم تا شاید در آغوش ملائکه آرام بگیریم۰ می رویم شاید در جوار حق تعالی برای خود مسکن بگیریم ، می رویم تا شاید درد عشق درمان گردد۰ دل عاشق از شوق دیدار معشوق به تنگ آمده و تنها برآوردن این دلتنگی ، دیدار لحظه وصل می باشد۰ چه لحظه هایی است ، چه فرخنده اوقاتی ، و چه مبارک دیداری۰ رفتن برای هر کسی سرانجام می باشد۰ رفتن و منزل گزیدن و رفتن و آرام گرفتن ، رفتن و شربت شیرین شهادت را نوش کردن و رفتن به عشق حقیقی که همان محبوب دلهای مؤمنین است رسیدن۰ چه خوش است افرادی که بعد از اینکه از گناه پاک شدند بعد از اینکه واقعا برای خدا مخلص شدند ، بعد از اینکه راه حق حقیقت را درک کردند و به راه مستقیم حرکت نمودند و به مرگ با عزت دست می یابند شهادت و یا مرگ با افتخار در راه خدا می باشد۰۰۰ اکنون که لحظه دیدار فرا      می رسد اکنون که باید ترک جهان گفت و به سوی دیار ابدیت رهسپار گردم دوست دارم که هیچگونه احساس شرمندگی در برابر مقام و عظمت خدای نداشته باشم ، دوست دارم که روحم در آسمان به پرواز در آید و جسم من بعد از پاک گشتن از گناه و آمرزش تمام گناهها و خطاها به زیر خاک دفن شود۰

ای خدای مهربان از تو عاجزانه و عاجلانه طلب عفو و بخشش می نمایم ، در مقابل عظمت و بزرگی تو تنها این را می توانم هدیه کنم که چند قطره خونی را که در بدن دارم در راه رضای تو ریخته شود۰

۰۰۰ ای انسانهای مؤمن و ای آرزو مندان دیدار حق ، ای شمایی که دوست دارید در جهان آخرت در برابر آفریدگارتان یرافراز و سربلند باشید۰ دوست دارید در مقابل خدایتان شرمنده و سر افکنده نباشید ، از گناهان کبیره وصغیره اجتناب کنید ، تقوا را پیشه خود سازید ،     لحظه ای اختیار را به دست هوای نفس نسپارید که نتیجه یک لحظه غفلت یک عمر پشیمانی است۰

۰۰۰ اگر انقلاب و اسلام ما ، با ریختن خون و شهادت به سرحد پیروزی می رسد تا آخرین قطره خونی که در بدن داریم و تا آخرین نفسی که در جان داریم مبارزه می کنیم ، خون ما که از علی اکبرها ، علی اصغر ها ، قاسم ها و ابوالفضل ها رنگینتر نیست ، اکنون اسلام احتیاج به فداکاری و از جان گذشتگی دارد ، احتیاج به خون دارد یر بر کف و دست بر سینه به یاریش می شتابیم و اکنون که هنگام رفت فرا رسیده ، اکنون که باید این جهان را به عزم هجرتی والاتر ترک کرد و اکنون که لحضه دیدار می رسد و بالاخره اکنون که هنگامه وداع و جدائی است می روم ، از کنار شما می روم و در منزل و کوی عاشقان مسکن می گیرم ۰۰۰

۰۰۰ ای مادر دوست می داشتی مرا داماد کنی و به حجله عروسی رهسپار کنی ، اکنون خدایت شکر کن که توانستی به وظیفه ات عمل نمائی و امانت را به امانت دار اصل بسپاری۰ سنگرم حجله عروسی و خون رنگینم عطر و گلاب آن می باشد۰ ای مادر مهربان ، پیکرم را از خون معطر می سازم و برای رهسپار شدن به حجله و منزل حقیقی آماده می شوم۰۰۰ اکنون که عروسی کرده ام برای من جشن بگیر و در هر شب جمعه با آغوش باز و مهربان بسویم بیا و مرا شاد کن ۰۰۰ پسر عمه های شهیدم علی زارع و قربانعلی زارع ، اکنون مهمانی دیگر بر شما وارد می شود ، نا خوانده ای دیگر از سفر عشق باز می گردد و عزم دیدار شما دارد۰ انسانی دیگر به جمع شما می پیوندد و مهمان می شود۰ علی و قربانعلی منزلتان را مهیا و آغوشتان را باز و آماده پذیرایی از من باشید که بسوی شما در عزیمتم۰ از هجر یار دلتنگ آمده ام و از سفر خسته و کوفته ، با دیگر انسانی ستمکشیده ، شکسته دلی آزرده روح ، غمدیده ای محزون و گوشه گیر ، مغموم و مظلومی دیگر ، غریبی در دیار غربت ، آشنایی ناشناخته ، گمشده ای تنها با آه و حسرت و افسوس فراوان از گذشته و فریاد از فردا و با دل گرفته به سوی منزل ابدیت عزم هجرت دارم ۰۰۰ دوست دارم هرچند که در زیر خروارهای خاک مدفونم اما فراموشم منکنید ، در آغوش خاک تیره صحبت را از من غمدیده قطع نکنید۰ با خواندن فاتحه و قرآن بر مزارم رشته های الفت و دوستی را با این حقیر درمانده و انسان تنها محکمتر نمائید۰

والسلام

رضا زارع