بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید : فضل اله قائدی

فرزند : محمد حسن

عضو : بسیج

تاریخ تولد : ۱۳۲۴

محل تولد : روستای خیرآباد

تاریخ شهادت : ۱/۷/۱۳۶۲

محل شهادت : غرب زبیدات

عملیّات : —–

محل دفن : گلزار شهدای روستای خیرآباد

به نام خدای شهیدان که فرمود : شهید بی مرگ است و به پاس خون شهیدان که قلب گرمشان در آسمان شهرجنایت به خون نشست . بگذار که همت بالایشان را بستایم و غیرت تقوایشان را شاید که روز مرگمان را از تن بزداییم ، بگذار . جاودانگی شهیدان عشق را که در قربانگاه ها به شهادت ایستاده اند ما نیز شاهد شویم . شهیدان پیام خویش را سرخ سرخ در سینه های ما نگاشتند تا مرگی بی ثمر و بی رنگ را به جاودانگی شهادت بدل کنیم و برای زیستن در نور ، برای رستن از شرک ، برای رهایی از مرگ و برای رسیدن به جاودانگی ، تنها شهید راه می نماید و صفیر ستیز گلوله هایش مشعل پر شعله راهی می شود که خلق خدا را به صبح روشن نوید می دهد .

نام جاویدش فضل اله بود که در دوران خفقان ستم شاهی در خانواده ای کشاورز و رنج کشیده دیده به جهان گشود . پس از گذراندن دوران طفولیت که همراه با درد و مشقت بود وارد مکتب شد و پس از مدتی تحصیل در مکتب همدوش پدر خود به شغل شریف کشاورزی پرداخت ( در حالی که زمان ، زمان ارباب رعیتی بود) . بعد از آنکه به دوران نوجوانی و جوانی پا گذاشت با مشقت و سختی آن ها را پشت سر گذاشت . با رسیدن به سن خدمت به سربازی رفت و پس از گذشت یک سال در پاسگاه دشت ارژن در حین نگهبانی به طرف افسر درجه داری که به دلیل عمل غیر اخلاقی بازداشت شده بود و قصد فرار داشت تیرانداری می کند که انگشت دست او قطع می شود . با آنکه ایشان از نظر نظامی کار غیر قانونی انجام نداده بودند ، در آن دوران ظلم به ناحق محکوم به زندان شدند و یک سال در زندان قصر تهران حبس بودند . در سال ۱۳۴۸ که سربازی ایشان بدین شیوه به اتمام رسید برای یاری رساندن خانواده به روستا برگشت و پس از مدتی ازدواج نمدد که ثمره ازدواجش شش فرزند  (چهار پسر و دو دختر) بود . به علت فشار رژیم سابق در کشاورزان و رعایا در سال ۱۳۵۱ به شیراز مهاجرت نمود و در منزل خواهر زاده شهید آیت ربانی شیرازی به کار مشغول شد تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید و شهید به روستا برگشت و به کشاورزی مشغول شد تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد . فضل اله که یکی از مقلدان دیرینه امام خمینی در روستا بود به مسایل شرعی اهمیت زیادی میداد و از آنجه که امام فرمود رفتن به جبهه یک واجب کفائی و شرعی است به ندای امام لبیک گفت و برای اولین مرحله در شهریور ماه ۱۳۶۱ عاشقانه برای یاری رساندن به دیگر رزمندگان اسلام عازم جبهه شد و در عملیات محرم شرکت کردند و به سلامت به خانه برگشتند و مشغول کشاورزی شدند ، امّا روح بیقرار او آرامش را از او گرفت و برای بار دوم در تاریخ ۲۷/۴/۱۳۶۲ عازم جبهه زبیدات شد و مشغول خدمت شد تا اینکه در تاریخ ۱/۷/۱۳۶۲ به آرزوی رینه خود یعنی شهادت رسید .

خصوصیات شهید قائدی :

ایشان را از هر لحاظ خصوصا در زمینه های اخلاقی و رفتاری زبانزد خاص و عام بودند . ایشان در همه حال و در سخت ترین شرایط مستمندان و مستضعفان جامعه را از یاد نمی برند و از همه مهم تر صله رحم را به بهترین نحو به جای    می آورد . به مسایل دینی بسیار پایبند و معتقد بود و از زمانی که دست چپ و راستش را از هم تشخیص می داد به احکام اسلامی عمل می کرد . نماز را هیچ گاه سبک نمی شمرد و آن را در اول وقت به جای می آورد . روزه را حتی در گرمای سخت به جا می آورد . همیشه خانواده را به اهمیت دادن به نماز سفارش می کردند . به امام از قبل از انقلاب علاقه داشتند و ایشان جزو سه نفری در روستا بودند که از امام تقلید می کردند . جهاد را واژه می دانستند و شهادت را آرزوی خود . می گفتند : اگر من شهید شدم ، برایم گریه و عزاداری نکنید ، چرا که خون من از امام حسین (ع) رنگین تر نیست .

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

از طرف خانواده و فرزند شهید

بهبوب قائدی – ۲۱/۱/۱۳۷۹