آقاجان گاوگاني

آقاجان گاوگانی 150x150 شهيد آقاجان گاوكاني

بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید :آقا جان گاوکانی

فرزند :

عضو : بسیج

تاریخ تولد : ۱۳۳۸

محل تولد : روستای گاوکان

تاریخ شهادت : ۱۷/۱۱/۶۱

محل شهادت : زبیدات

عملیّات :

محل دفن : گلزار شهدای روستای گاوکان

شهید آقاجان گاوکانی بعد از سپری نمودن ایام کودکی به مدرسه رفت و دوران ابتدایی را به اتمام رساند، بخاطر فقر اقتصادی خانواده و عدم وجود مدرسه در روستا مجبور به ترک تحصیل شد . و در همان روستا به کار مشغول شد و خانواده اش را درتامین هزینه های زندگی یاری می داد. در ۱۵ بهمن سال ۱۳۵۸ خودرا به نیروی انتظامی معرفی کرد و به خدمت سربازی رفت . دوره آموزشی را در کرمان گذراند و برای انجام خدمت به شیراز منتقل شد . چهارماه بعد از اتمام خدمت سربازی اش در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد.

دردی ماه ۶۱ از طریق بسیج شیراز عازم پادگان شهید دستغیب اهواز گردید و پس از آموزشهای لازم به طرف منطقه عملیاتی محرم در جبهه زبیدات اعزام شد . او تدارکات چی بود و مهمات حمل می کرد که مدتی نیز بخاطر درد گوش در بیمارستان ارتش نیز گردید . سر انجام در تاریخ ۱۷/۱۱/۶۱ بر اثر ترکش خمپاره در جبهه زبیدات شربت شهادت را نوشید و به لقاء الله پیوست.

و گوش دل می سپاریم به فرازی چند از وصیت نامه شهید آقاجان گاوکانی:

بسم الله الرحمن الرحیم

. . . ای مادر تو که با خون جگر مرا بزرگ کردی ، تا برای شما درختی بشوم که این درخت برای شما ثمر نداشت . اما برای امیدواری ثمر بخشی بود که با شهید شدن من ناراحت نشوید که منافقین از شما خوشحال شوند چون من راهی را که انتخاب کرده ام راه سرورشهیدان حسین است . ای پدر مهربان تو که برای من زحمت کشیدی که شاید برای تو گلی باشم که بو دهم و شما را از گرفتاریها و بدبختیها نجات دهم ، اما برای شما بویی ندارم و این گل به اسلام بو داد و خدا کند که با شنیدن خبر شهادتم شما هیچگونه ناراحتی نداشته باشید و پدر مهربانم شما تا آنجا که دستت می رسد به اسلام کمک کن و امام را همیشه در وقت نماز دعا کن و نگذار که منافقین دست یابند و چون من ، راه راستین اسلام را در نظر گرفتم و بار سفر را بستم که امیدوارم در راه خدا شهید شوم و چون سرور شهیدان حسین (ع) . و حسین با ۷۲ تن در مقابل لشکر کفر ایستادگی کرد و شهید شد و پیروز هم شد و خدا کند که ما هم پیروزی اسلام بر علیه ظلم و ستم ستمگران و منافقین را شاهد باشم.

. . . ای خواهر عزیزم تو هم مثل زینب که کاخ یزید آن زمان را به لرزه در آورد تو هم کاخ سفید و کاخهایی که برای ستمگر و ظلم است را به لرزه در آور و شما از شهید شدن من هیچگونه ناراحتی نداشته باشید . مادر و پدر  جان اگر از شما پرسیدند که پسرت به کجا رفته ؟ بگویید : رفته در دانشگاه حسین درس یاد بگیرد. . . .

وصیتم به ملت شهید پرورایران این است که امام را تنها نگذارید .

همه شما را به خدا می سپارم و خدا به شما صبر دهد

والسلام

برگرفته از پرونده شهید در بنیاد شهید خرامه