شهید: اسدالله زارع

نام پدر: عطاءالله

عضویت: بسیج

تاریخ و محل تولد: ۱۳۳۹ – روستای شهیدآباد

تاریخ و محل شهادت: ۲۴/۴/۱۳۶۱- شلمچه

آرامگاه: گلزار شهدای امامزاده عقیل(ع) شهیدآباد

إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّهَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاهِ وَ الإِنجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ « توبه، ۱۱۱»

شهید اسداله زارع، در خانواده ای فقیر، مذهبی و متدین به دنیا آمد. تا کلاس ششم ابتدایی درس خواند و به خاطر فقر خانواده ترک تحصیل کرد؛ در سن ۱۴ سالگی برای کمک به امرار معاش خانواده به شیراز رفت و در یک مکانیکی مشغول به کار شد. با شروع جنگ تحمیلی، همیشه در فکر این بود که پدر و مادرش را راضی کند که به جبهه برود؛ تا این که با کسب اجازه آنها در تاریخ ۲۱/۳/۶۱ از طریق بسیج سپاه خرامه به پادگان شهید «عبدالله مسگر» اعزام و پس از چند روز دوره آموزشی به اهواز و از اهواز به جبهه شلمچه، تیپ «المهدی»، منتقل شد و چند روز پس از اعزامش در درگیری شدیدی که بین نیروهای اسلام و کفار بعثی به وجود آمد، شربت شهادت را نوشید و به وصال یار رسید.

او از اخلاقی صمیمی و عالی برخوردار بود و در خانه و بیرون از خانه رئوف و مهربان بود. به پدر و مادر خود کمک می کرد و با این که از نظر مالی در وضعیت خوبی نبود، اما تا سرحد توانش به دیگران کمک
می کرد. مرتب به اقوام و همسایگان سر می زد. در مسجد حاضر می شد و دعا می خواند؛ قبل از انقلاب، در راهپیماییها شرکت می کرد و اطلاعیه های امام را مطالعه می نمود و بین مردم پخش می کرد.

فرزاهایی از پیام شهید اسداله زارع در تاریخ ۹/۴/۶۱

… ای خانواده های شهیدان! شما در برابر خون عزیزانتان باری سنگین بر دوش دارید و باید پاسدار حقیقی خون آنها باشید. در برابر منافقین با قدرت تمام ایستادگی نمایید و چون شهیدان پیرو خط امام باشید… سر راه فرزندان قرار نگیرید و از آمدن آنها به جبهه جلوگیری نکنید و آنها را طوری تربیت کنید که یک مسلمان واقعی باشند… ای ملت ایران! شما افتخار بزرگی نصیبتان شده که شهید می دهید…

 

وصیت نامه گرانبهای شهید:

بسم الله الرحمن الرحیم

مرگ در راه خدا حجله دامادی ماست        ای خدا حجله به آتش ده و دامادم کن

فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه

مژده خدا به کسانی که سخنان را می شنوند و بهترین را انتخاب می کنند

اکنون که اینجانب، اسداله زارع فرزند عطاءالله، به جبهه نبرد حق علیه باطل عازم هستم، اگر سالم برگشتم که به جهاد اکبر می پردازم و اگر شهادت نصیب من شد که به سعادت خود و هدف نهایی رسیده ام و
می روم تا به ابرقدرتهای شرق و غرب بفهمانم که چه قدرتها اسلام دارد و من می خواهم راه سرور آزادگان حسین بن علی(ع) را دنبال کنم و هر فرد مسلمان وظیفه دارد که از خون شهدا، از آدم تا خاتم پیامبران، پاسداری کند. این راهی است که آگاهانه انتخاب کرده ام و به ندای« هل من ناصرٍ ینصرنی» حسین زمان، خمینی کبیر، لبیک گفته و به پیش می روم و از پدر، مادر، خواهر و برادرانم می خواهم که مرا حلال کنند و سمبل مقاومت باشند و از شما می خواهم که در شهادت من گریه نکنید و استوار و محکم باشید.

و یک پیام به ملت شهیدپرور ایران دارم: ای ملت! ای ملت شهیدپرور ایران! اگر امام زمان(عج) را دوست دارید، قدر امام امت را بدانید و امام را تنها نگذارید؛ زیرا، این پیر جماران، همه ابرقدرتهای جهان را به زانو در می آورد. از همه برادران و خواهرانی که در تشییع جنازه من شرکت کرده اند، تقدیر و تشکر می کنم و هر چند که جان در بدن ندارم، روحم دست و پای شما را می بوسد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته. اسداله زارع ۲۶/۳/۶۱

بر گرفته از  http://sedaykherameh.ir/sysnews/cid/10553/rss.htm