جلال آل سعدی

 

بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید :جلال آل سعدی

فرزند : جمال

عضو : بسیج

تاریخ تولد : ۱۳۴۴

محل تولد : روستای منصور اباد

تاریخ شهادت : ۷/۵/۶۱

محل شهادت : شلمچه

عملیّات :رمضان

محل دفن : گلزار شهدای روستای آبشور – خیرآباد

سخن از شهید و شهادت از زبان ما بندگان سراپا تقصیر و گناه ، نه تنها ممکن نیست که هیچ کس نمی تواند درباره مقام عظیم شهادت سخن بگوید زیرا خداوند در قرآن می فرماید : ولکن لا تشعرون .

شهید عزیز در یک خانواده مذهبی که پدرش از فعالان ضد رژیم سابق بود و بر علیه رژیم فعالیتهای چشمگیری داشت به دنیا آمد . طبعاً فرزند چنین مردی همانند او خواهند شد چرا که دست پرورده او است و جلال نیز که تحت تربیت پدری مذهبی قرار گرفت آنگونه شد که خدا او را برای شهادت انتخاب کرد . او تحصیلات خود را تا دوم راهنمایی ادامه داد و به خاطر مشکلات رفت و آمد به روستاهای اطراف و عدم وجود مدرسه در روستا ، ترک تحصیل کرد و برای مدتی به شغل دامداری و چوپانی و کشاورزی پرداخت و از این طریق زندگی خود را ادامه داد . با شروع جنگ تحمیلی او نیز احساس وظیفه کرد و طی دو مرحله حضور در جبهه ها عمدتاً نشان داد که فردی مسلمان است و به اصول و احکام اسلامی پایبند است . ایشان یکبار در سال ۶۰ به جبهه رفتندو پس ازمدتی به خانه برگشتندو به کار و زمدگی ادامه دادند. مرحله دوم که رفتن به سوی سرنوشت بود در تاریخ ۲۲/۳/۶۱ جهت اعزام از روستای آبشور به شیراز رفتند و در تاریخ ۲۷/۳/۶۱ از شیراز به اهواز اعزام شدند و بعد از یکماه حضور در جبهه ها در عملیات رمضان شرکت کردند و در تاریخ ۷/۵/۶۱ مفقود الاثر شدند که همرزمانش نحوه شهادتش را اینگونه ذکر کرده اند :

ایشان در جبهه به عنوان کمک آرپیجی زن انجام وظیفه می کرد که از ناحیه کتف راست مورد اصابت تیر دشمن قرار می گیرد و مجروح می شود که با تعدادی از مجروحین در یک آمبولانس به قصد رفتن به عقب جبهه حرکت می کنند. که مورد اصابت موشک قرار می گیرند.

خانواده شهید تا سالها به عنوان خانواده مفقود الاثر چشم به راه آمدن او و یا جسدش بودند تا اینکه پیکر متلاشی شده اش در شهریور سال ۷۹ کشف شد و شهادت او قطعی گردید که در تاریخ ۳/۶/۷۹ به خاک سپرده شد.

روحش شاد و یادش گرامی باد

شهید اخلاقی نیکو ، رفتاری مهربان و بی آلایش داشت ، در برخورد و معاشرت با خانواده و مردم خنده رو و شوخ طبع بود . در سلام کردن بر همگان پیشی می گرفت و بسیار ساده می زیست. رعایت حال دیگران را می نمود و به بزرگترها احترام خاصی می گذاشت . به همین دلیل پدر و مادر او را بسیار دوست می داشتند . اهل نماز و عبادت اسلامی بود و نسبت به حجاب اسلامی دقت می نمود . دعای کمیل را در خانه و در مسجد بر پا می کرد و به امر به معروف و نهی از منکر عمل می نمود. از مجالس غیبت و تعمت دوری می کردو دوستان را نیز به اجتناب از آن سفارش می کرد. قلبش برای امام و جبهه می تپید و هرگاه از رادیو ، مارش جنگ زده می شد از چشمانش اشک سرازیر می شد.

روحش شاد

از طرف خانواده و پسر عموی شهید – خانکرم آل سعدی – ۲۳/۱/۷۹

و چنین است وصیت نامه گرانبهایش:

بسم رب الشهدا و الصدیقین

ولاتحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

من به عنوان یک فرد مسلمان و به حکم وظیفه شرعی و الهی که داشتم قدم در این راه نهادم ، خداوند بزرگ را شاکرم که چنین سعادتی را نصیب من کرد . مادر جان می دانم اگر من کشته شوم برای تو دردناک است ولی چه می شود کرد دین خدا در خطر است و در ضمن من هم که مال خدا هستم پس مرا حلال بکن . پدر و مادر عزیزم شما هم در بوته آزمایش الهی هستید . حالا نوبت رسیده که چون امانت خدا را باز گردانید . آیا از پس دادن امانتی که خدا به شما داده کراهت دارید؟ یا همچون یک امانت دار پاک به عهد خود وفا می کنید و اخلاص می ورزید . من که خدا را انتخاب کرده ام و بالاترین سرمایه ام را برای او فدا می کنم،  انشاالله .

شما بدانید که من در جنگی رفته ام که اگر جسدم را ندیدید دلگیر نشوید . من به سوی خدا خواهم رفت . و اما شما در بوته این آزمایش چگونه به صبر و استقامت آراسته می گردید.

پدر و مادر عزیزم برای من ناراحت نباشید که جای من پیش خدا خیلی بهتر از این دنیاست و در پایان از تمام قوم و خویشان می خواهم که مرا ببخشید و برای من آمرزش بخواهند . پدر جان از شما می خواهم که امام را تنها نگذارید و او را دعا کنید . باز از شما پدر و مادر عزیزم می خواهم که مرا با قلبی پاک حلال کنید.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

والسلام

فرزند شما جلال آل سعدی