رحیم زارع

بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید : رحیم زارع

فرزند :صفر

عضو : بسیج

تاریخ تولد : ۱۳۴۴

محل تولد : گرمنجان

تاریخ شهادت : ۱۹/۲/۶۱

محل شهادت : خرمشهر

عملیّات :

محل دفن : گلزار شهدای امامزاده عقیل (ع) شهید آباد

شهید رحیم زارع دوران کودکی خود را با فقر و تنگ دستی آغاز کرد ، وی بعد از کودکی در زمینهای پدرش کار می کرد، او از همان اول علاقه زیادی به فراگیری سواد داشت ولی به علت عدم وجود امکانات در محل نتوانست به تحصیل بپردازد تا حدود۱ الی ۲ سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در روستای خود ماند و بعد به علت فشار رژیم بر کشاورزان ، به همراه پدر زمینهای کشاورزی را رها کرده و به شیراز مهاجرت کردند و در شهرک سعدی منزل محقری را اجاره کردند . مدتی بعد رحیم در یک مغازه آبلمیوگیری مشغول به کار شد ، در همین احوال بود که آتش انقلاب اسلامی زبانه کشید و رحیم نیز به سهم خود، حضور توفنده ای داشت ، بارها مورد تهدید ساواک قرار گرفت و یکبار نیز به قصد کشتن، به او و برادرش حمله کردند که موفق به فرار شدند ، با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل گروهای مقاومت مساجد، وی از اعضای فعال گروه مقاومت شد و روزها را بکار و شبها را به پاسداری از انقلاب اسلامی پرداخت. با شروع جنگ تحمیلی بارها قصد عزیمت به جبهه کرد ولی هر بار ، از سوی خانواده ممانعت می شد . در همین زمانها بود که قصد ازدواج نمود و مقدمات ازدواج خود را با کار زیاد و فعالیت شبانه روزی آماده کرد و مشغول ساختن خانه ای برای خود و تازه عروسش در روستای شهید آباد شد که تصمیم قطعی مبنی بر رفتن به جبهه گرفت و روانه جبهه شد . ابتدا در عملیات پاکسازی فیروز آباد شرکت کرد و سپس به جبهه خرمشهر رفت تا اینکه پس از مدتی در تاریخ ۱۹/۲/۶۱ در جاده اهواز – خرمشهر بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید.

عشق به اسلام و امام خمینی و روحیه شهادت طلبی و صبر از خصوصیات شایسته او بود . او کسی نبود که در جبهه هرگز به دشمن پشت کند بطوری که دوستان او از حماسه هایش حرفها زده اند و سخنها گفته اند . با اینکه از لحاظ مادی در مضیقه بود ولی هیچگاه انفاق را فراموش نمی کرد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

و چنین است وصیت نامه گرانبهایش:

بسم رب الشهدا و الصدیقین

ولاتحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

. . . از پدرم می خواهم که حسین وار زندگی کند و صبر انقلابی داشته باشد و از مادرم می خواهم زنی باشد که زینب وار زندگی کند و همیشه از روحانیت حمایت کنید . اگر خدا نصیبم کرد که شهید شدم برای من گریه نکنید، درخانواده هفت برادر هستیم ، لااقل باید تعدادی شهید باشد و من متعلق به شما و خانواده شما نیستم و امانتی هستم از خدا در نزد شما ، و خدا خودش مرا به سوی خویش می برد. . .

هرگز مپندارید کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده اند

دست از روحانیت برندارید اگرچه کشته شوید.

خدا حافظ همگی عزیزان

والسلام رحیم زارع ۲۸/۱/۶۱

برگرفته از پرونده شهید در بنیاد شهید خرامه