صفر علی بذرافکن

بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید : صفر علی (صفر) بذافکن

فرزند : اسداله

عضو : بسیج

تاریخ تولد : ۱۳۳۷

محل تولد : روستای کوشک

تاریخ شهادت : ۷/۱/۶۲

محل شهادت : کردستان

عملیّات :

محل دفن : گلزار شهدای امامزاده صالح (ع)حسن آباد

شهید علی بذرافکن در سال ۱۳۳۷ در خانواده ای متدین و معتقد به دین مبین اسلام ولی بی بضاعت از نظر مادی و مالی در روستای کوشک چشم به جهان گشود . در هفت ماهگی پدر خود را از دست داد و چون محل درآمدی نداشتند سرپرستی او و خواهران و برادران و مادر بزرگش بعد از مرگ پدر به عهده مادرش رسید و این مادر فداکار با خوشه چینی در مزارع و با فقر و سختی فرزندانش را بزرگ کرد تا اینکه صفرعلی بزرگ شد و به یاری مادرش شتافت . اما عدم کار ثابت و در آمد کم و ناچیز و مخارج زیاد باعث شد که صفر علی برای تامین امرار معاش خانواده جهت یافتن کار مناسب راهی شیراز شود و در آنجا مشغول کارگری و بنایی شد چون نبود امکانات ادامه تحصیل در کودکی باعث عدم تحصیل علم و دانش وی شده بود هم زمان با کارگری در شیراز در مدرسه بهشت آیین سابق در فلکه شاهزاده قاسم در کلاس شبانه ثبت نام کرد و موفق شد تا کلاس ششم ابتدایی درس بخواند.

صفرعلی که قبل از انقلاب از خدمت سربازی معاف شده بود در سال ۱۳۵۵ تشکیل خانواده داد که ثمره این ازدواج سه فرزند ( یک پسر و دو دختر ) می باشد . با شروع جنگ تحمیلی شهید صفر علی نیز همانند بسیاری از دوستداران اسلام و نظام بر خود واجب دید که برای دفاع از سر زمین به جبهه برود اما شرایط سخت خانواده بارها مانع او برای رفتن به جبهه شد تا اینکه در سال سوم جنگ ، در اواخر ماه های سال ۶۲ با کسب اجازه از خانواده برای خدمت به اسلام در بسیج شیراز ثبت نام کرد و پس از مدتی آموزش فشرده در پادگان شهید آیت اله بهشتی جهرم راهی جبهه های مهاباد گردید که پس از یکماه از عزیمتش در اثر اصابت چندین تیر به سرش شربت شهادت را نوشید و بدیدار خالقش شتافت.

روحش شاد

خصوصیات شهید :

شهید صفرعلی از روحیه بسیار عالی برخوردار بود ، مهربان و صمیمی بود و به صله رحم بسیار عمل می کرد بطوری که هر وقت از محل کارش –شیراز – به روستا می آمد به دیدن تمام اقوام و خویشان می رفت . پیرو خط امام و ولایت فقیه و شیفته خاندان عصمت و طهارت بود . دوستدار شهادت و جبهه بود اما موانع زیادی مانع رفتنش به جبهه می شد . هنگامی که برای عزیمت به جبهه ثبت نام کرد به اقوام و اهالی می گفت : برای من دعا کنید تا شهید شوم.

شهید صفر علی از قبل از انقلاب در راه پیمایی ها شرکت می کرد و شیفته نظام جمهوری اسلامی ایران شده بود و عاشق امام خمینی بود و رساله امام و اغلب کتابهای مذهبی را مطالعه می کرد.

او خود را شناخت و محبوب خود را که همانا پروردگار جهانیان است ، خوب می شناخت و با شهادت به این مهم دست یافت.

خاطره ای از شهید :

در یکی از روزهای قبل از انقلاب ، چون محل کارش در زندان کریم خان زند بود و حرفه نازک کاری را پیشه خود قرار داده بود بنا به شهادت دیگر کارگران در آن روز نخست وزیر وقت (هویدا)جهت بازدید به زندان رفته بود . شهید صفرعلی با آن شور انقلابی و شعوری که داشت از بالای ساختمان ، مصالح موجود ( گچ و گل )را بر روی هویدا می ریزد و با ریسک چنین خطر بزرگی به استقبال هویدا و همراهان می رود . مامورین در صدد بازداشت و زندانی کردن ایشان بر می آیند که دیگران ( همکاران شهید ) با عذر و بهانه موجب رهایی شهید می شوند.

روحش شاد و یادش گرامی باد

از طرف خانواده و برادر شهید رضاقلی بذرافکن

۱۴/۶/۷۸

و اینک گوشه هایی از وصیت نامه شهید صفرعلی بذرافکن:

خدمت پدر زن مهربانم سلام عرض می کنم . . . پدر زن مهربانم از این کار من که یک نوع جهاد در راه خدا و برای حفظ جان و ناموس می خواهم بروم خدمت کنم شما هیچ ناراحتی به خودتان راه ندهید که انشاالله خیر است . اگر چنان باشد که من نروم و امثال من و شما هم نروند پس تکلیف این مرز و بوم و این کشور چیست . مگر اول جنگ دشمن ما که همان عراق می باشد داخل خاک ما نشد که چنان جنایت کرده بود که هر وجدان بیداری آنها را نادیده نمی گرفت . اگر چنانچه همان برادرانی که در جبهه جنگ – که خدا یار و نگهدار آنها باشد  و خدا عاقبت آنها را به خیر گرداند- نبودند و همانطور دشمن به پیش می آمدند به ما می رسیدند و همان کاری که بر سر آنها می آوردند بر سر ما هم می آوردند ، بگو برو خدا به همراه شما و امثال شما و همه شما بروید دست خدا.  هیچ گونه ناراحتی به خودتان راه ندهید که این وظیفه هر فرد مسلمان است . . . باید در این موقع حساس و سرنوشت ساز جنگ به یاری برادران در جبهه برویم انشااله چون ما هم یک ایرانی هستیم و باید برای این دین وکشور خودمان و ناموس خودمان خدمتی بکنیم . چون کشور در این موقع حق بر گردن من و تو دارد نه آن موقعی که هیچ جا سر و صدایی نیست و جنگی وجود ندارد آن موقع دیگر کشور کاری از ما نمی خواهد باید ما هم برای این کشور خدمتی کنیم که فردا پیش هموطنان خود روسیاه و خجالت زده نباشیم که سرمان پایین باشد ، که کاری نکرده ایم . . .

والسلام

صفرعلی بذرافکن