بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید : گلزار زراعت

فرزند :صفرعلی

عضو : بسیج

تاریخ تولد : ۱۳۴۳

محل تولد : روستای بنجیر

تاریخ شهادت : ۲/۱/۶۱

محل شهادت : شوش

عملیّات :فتح المبین

محل دفن : گلزار شهدای امامزاده صالح (ع) حسن آباد

زندگی نامه و وصیت نامه شهید گلزار زراعت

شهید: گلزار زراعت

نام پدر: صفرعلی

عضویت: بسیج

تاریخ و محل تولد: ۱۳۴۳ – روستای بنجیر

تاریخ شهادت: ۲/۱/۱۳۶۱ – جبهه شوش- عملیات فتح المبین

آرامگاه: گلزار شهدای امامزاده صالح(ع) حسن آباد

الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیَاء الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا « نساء، ۷۶»

شهید گلزار زراعت پس از سپری نمودن ایام طفولیت و کودکی در کنار پدر و مادر و در کانون گرم خانواده در سن شش سالگی وارد دبستان شد و تحصیلات خود را تا اول راهنمایی ادامه داد و به سبب کمبود امکانات در آن زمان و عدم مدرسه راهنمایی و مقطع بالاتر در محل زندگی ترک تحصیل کرد. مدتی پس از ترک تحصیل که مقارن شده بود با سال دوم جنگ تحمیلی، با تعدادی از جوانان هم محلی جهت رفتن به جبهه در بسیج ثبت نام کرد و در اوایل زمستان سال ۱۳۶۰ جهت فراگیری دوره آموزش نظامی با یکی از همرزمانش به کازرون رفت. شهید زراعت پس از گذراندن دوره یک ماهه آموزش نظامی در کازرون به مرخصی سه روزه آمد؛ پس از اتمام مرخصی، با خداحافظی از اقوام و آشنایان و با بدرقه گرم آنان با همرزم جانبازش( حاج خلیل زارعی) جهت خدمت به اهواز اعزام شدند و پس از مدتی توقف در اهواز به جبهه شوش منتقل گردیدند و در آنجا به خدمت مشغول شدند. تا این که در پایان روز اول عید نوروز سال ۱۳۶۱ عملیات ظفرمند فتح المبین شروع شد. شهید زراعت در گروه خط شکن در این عملیات شرکت نمود که پس از چند ساعت از شروع عملیات در سحرگاه روز ۲/۱/۱۳۶۱ بر اثر اصابت ترکش خمپاره به بدن مبارکش به آرزوی دیرینه خود- شهادت- نایل آمد.

  شهید گلزار زراعت انسانی مهربان و خوش اخلاق بود و با آن که جوانی کم سن و سال بود، اما از ایمانی قوی و غیر قابل وصف برخوردار بود. فردی شجاع و نترس بود. در پست دیده بانی که معمولا دو نفر خدمت می کردند، به تنهایی نگهبانی می داد، با آن که فقط یک بار به جبهه رفت، عشق و علاقه خاصی به جبهه و جنگ در راه خدا از خود نشان می داد و شهادت را بزرگترین آرزوی خود می دانست. چند روز قبل از شهادتش به حمام رفت و غسل شهادت نمود؛ به راستی که انسانی بزرگ بود بزرگتر از آنچه که من و شما بتوانیم تصورکنیم. او در همه چیز نمونه بود. او الگوی تقوا بود؛ الگوی شجاعت، الگوی مهربانی، الگوی ایثار و چه زیبا سفر کرد و باید سفر می کرد؛ چرا که این دنیای خاکی ارزش در برگرفتن او را نداشت. پس باید
می رفت تا به خیل خوبان پاک و مطهر بپیوندد و اینک راه و هدف آنها  برای ما باقی مانده است، باشد که ان شاءَ الله ادامه دهنده راه آنان باشیم.

روحش شاد و یادش گرامی باد

خاطره ای از پدر شهید:

روزی که داشتیم منزل جدید در روستا می ساختیم، به گلزار گفتم: بابا! گلزار بیا به برادرهایت در ساختن خانه کمک کن. گلزار با تبسم لبخند زد و به شوخی( و مسلما آگاهانه) گفت: مگر این خانه برای من است؟! آنهایی کمک کنند که خانه به آنها می رسد.