بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید : ملک ایزدپناه

فرزند : ابوالقاسم

عضو : بسیج

تاریخ تولد : ۱۳۳۵

محل تولد : روستای سلامت اباد

تاریخ شهادت : ۱/۵/۶۲

محل شهادت : حاج عمران

عملیّات :والفجر ۲

محل دفن : گلزار شهدای امامزاده ابراهیم (ع) روستای سلطان آباد

ای فرزند آدم ، بیاد آن زمان باش که چنگال مرگ تو را گرفتار و خوابگاهت،قبرت خواهد بودو در برابر خداوند خواهی ایستاد و اعضاء و جوارحت علیه تو گواهی خواهند داد.

بار دیگر مراحم الهی و لطف پروردگار شامل یکی دیگر از بندگان خداجو گردید و شهیدی دیگر با شهادت خود زنجیرهای وابستگی به دنیای فانی را گسست و بسوی لقا پروردگار خویش شتافت و به سعادت رسید و به کمال انسانی دست یافت.

 شهید ملک ایزد پناه در خانواده ای مذهبی پا به عرصه وجود گذاشت ، از اوایل کودکی به علت اینکه وضع مالی خانواده خوب نبود ، کوله بار زحمت و مشقت را به دوش کشید ، چند ماهی شبانه به مدرسه می رفت و خواندن و نوشتن را آموخت اما بعلت فشار کار و زحمت نتوانست به تحصیل ادامه دهد و به چوپانی پرداخت ، مدت ۵ سال چوپانی کرد تا اینکه به سربازی رفت و دو سال خدمت کرد بعد از سربازی ازدواج نمود و با شروع انقلاب و تظاهرات ها ، همدوش مردم و ملت ایران در روستا و شهر در تظاهراتها و راه پیماییها شرکت می کرد تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد و او در سال ۶۱و۶۲ دو بار به جبهه رفت . بار دوم کمتر از ۱۰ روز بود که فرزند آخرش به دنیا آمده بود. همه را رها کرد و به سوی جبهه شتافت تا اینکه در عملیات والفجر ۲ به همراه تعدادی از شهدای هم محلی و هم منطقه اش به خیل شهدا پیوست.

دارای روحیه ای خوب و عالی بود . اخلاقی نرم و آرام داشت . در مقابل گرفتاریها صبور بود و هر وقت مصیبتی پیش می آمد ، می گفت : هر چه خدا بخواهد خوب است ، به نماز اهمیت می داد و از همان کودکی نماز می خواند. پیوند قلبی با خاندان اهل بیت (ع) داشت و هر گاه روضه یکی از امامان خوانده می شد همچون عاشق دلسوخته گریه می کرد.

روحش شاد

برگرفته از پرونده شهید در بنیاد شهید خرامه

و چنین است وصیت نامه گهربارش:

انا لله و انا الیه راجعون

السلام علیک یا ابا عبداله ، انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم

به نام الله که انسان را آفرید و هستی انسان در دست اوست ، هر وقت که اراده کند او را می میراند . حال که این سعادت نصیب اینجانب شده که در جبهه های حق علیه باطل حضور پیدا کنم و در کنار دیگر برادرانم بر علیه حکومت بعثت کافر آمریکایی مشغول نبرد شوم و شاید در این راه به درجه رفیع شهادت که همیشه در انتظارش بودم برسم ، وصیتم را چنین شروع می کنم که : خدایا خود شاهدی که از رفتن به جبهه هدفی جز رضای تو و خوشنودی تو ندارم پروردگارا خود شاهد و گواه باشد که وقتی در جبهه حضور پیدا کردم اسلحه ای را در دست گرفتم که از دست شهیدی افتاده بود و لابد از دست من هم خواهد افتاد و دیگران خواهند آمد و این اسلحه را بر می دارند . و چنان مبارزه می کنند که از ظلم و ستم و کفر اثری نماند . حسین جان شاهد و گواه باش که همانطوریکه تو در صحرای کربلا به خویشان دلداری می دادی که صبور باشید من هم خویشان را دعوت به صبر و استقامت در برابر کفار کردم.

برادران و خواهران گرامی وصیت این بنده ضعیف و حقیر درگاه خداوند ، از این جهت نیست که خواسته باشم شما را نصیحت کرده باشم ، چرا که شما همه عالمید و آگاه . هدف از نوشتن این وصیت نامه به این خاطر است که منافقین و کفار دنیا پرست خیال نکنند که ما را از شهید شدن باکی هست . آنها چون خود کر و لالند و حقایق را نمی توانند درک کنند ناچار دست به اعمال وقیهانه می زنند تا زبونی خود را هر روز مشخص تر سازند که همه واقفید که هر روز که از انقلاب می گذرد . ماهیت گروه های ضد انقلابی یکی پس از دیگری مشخص می شود.

برادران و خواهران عزیز پیرو ولایت فقیه ، امام بزرگوار و روحانیت عزیز و ارجمند باشید که اینان چراغ هدایت بشریتند و اگر پیرو این خط باشید از انحراف و کجرویها رهایی خواهید یافت و هیچ شیطان صفتی توان آن را نخواهد داشت که جلوی حرکت اسلامی شما را بگیرد.

دیدار همه ما در بهشت موعود در کنار رسول خدا

ملک ایزد پناه ۱۳/۴/۶۲