بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید : نور علی انصاری

فرزند : براتعلی

عضو :پاسدار

تاریخ تولد : ۱۹/۴/۴۲

محل تولد : معزآباد جابری

تاریخ شهادت : ۵/۱/۶۱

محل شهادت :

عملیّات :فتح المبین

محل دفن : گلزار شهدای روستای معزآباد جابری

پاسدار شهید نورعلی انصاری در خانواده عشایری بدنیا آمد و زندگی خود را با رنج و زحمت و دامداری در کوهستان آغاز کرد . با تلاش و کوشش توانست تا سوم راهنمایی درس بخواند . در سال سوم راهنمایی بود که به عضویت کمیته انقلاب درآمد که بعد ها به سپاه تغییر نام یافت و با شروع جنگ تحمیلی داوطلبانه به جبهه رفت و در عملیات فتح المبین آگاهانه و عاشقانه برای پیشبرد عملیات و پیروزی نیروهای اسلام و برای باز کردن معبر ، روی مین رفت و شهید شد.

شهید فردی خوش اخلاق و خوش برخورد بود ، او انسانی کامل بود ، به مسائل مذهبی خیلی اهمیت می داد . به نماز فوق العاده اهمیت می داد و به اقامه نماز زیاد تاکید می کرد . به امام علاقه زیادی داشت و خود را فدای رهبری می دانست و هرچه امام می گفت سرلوحه زندگی خود می کرد . شهادت را فوز و فیض عظیمی می دانست.

روحش شاد و یادش گرامی باد

از طرف خانواده و دوست شهید عزیز نکوئی بهار ۸۰

و اینچنین است وصیت نامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

در مقابل کفار دلیر باشید و هیچگونه تن به ذلت ندهید

ای برادران و خواهران عزیزم. آرزوی من این است که بروم در جبهه حق علیه باطل با کفار بجنگم تا بتوانم دشمن را به نابودی بکشانم . بیاری خداوند تبارک و تعالی من هیچ دلم نمی خواهد که آسوده بنشینم و برادرانم در آن بیابانها و در آن سنگلاخها در حال نبرد با کفار بعثی باشند.

ای برادران و خواهران شما نباید به خاطر مادیات با یکدیگر ستیز کنید و دشمنان زیادی برای خودتان پیدا کنید ، نکند دستی که ناحق است حق شما را بخورد و شما به حق خود نرسید . فقط برای خدا و اسلام با کفار بجنگید . شما باید کاری کنید که مملکت اسلامی پاکسازی شود . . .اگر همه ما خود را اصلاح نکنیم نمی توانیم دیگران را اصلاح کنیم .

برادران عزیز : شما باید سینه سپر کنید و در مقابل گلوله هایی که دشمن بر علیه اسلام رها می کند ایستادگی کنید . وای بر اشخاصی که مادی پرست هستند ، وای بر اشخاصی که اسلام را سپر خود قرار داده اند . . . پدر و مادر و خواهر و برادران ؛ شما باید مرا هدیه کنید به راه حق ، مرا ببخشید و مرا با خوشحالی به قربانگاه بفرستید. تنها آرزویم این است که آخرین قطره خونی که دارم فدای اسلام کنم . من به راه حسین و یارانش می روم ، من به خاطر خدا و به خاطر اسلام روانه جبهه شده ام ، حالا اگر دوست دارید عروسی مرا ببینید ، عروسی من در جبهه شروع شده است ، روی سر داماد ، نقل می ریزند ، اما اینجا گلوله ها و ترکش خمپاره ها تکه تکه های گوشت را بر سر من می ریزند . خدا را شاکرم که توانستم به جبهه بروم . برای من گریه نکنید. . . .

. . . شما آرزو داشتید که در عروسی من شادی کنید اما حالا که شهید شدم باز شادی کنید ، وقتی جسد مرا آوردند تنها سخن شما الله اکبر ، خمینی رهبر باشد.

والسلام

نورعلی انصاری