بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید : علی اکبر اکرمی زاده

فرزند : رمضان

عضو : سپاه

تاریخ تولد : ۱۳۴۲

محل تولد : هلال آباد

تاریخ شهادت : ۲۹/۵/۱۳۶۳

محل شهادت : جبهه خیبر

عملیّات : —–

محل دفن : گلزار شهدای روستای معز آباد جابری

شهید علی اکبر اکرمی زاده تا ۶ سالگی در زادگاهش زندگی کرد و به معزآباد جابری مهاجرت نمود ، در سن ۷ سالگی به مدرسه رفت و تا دوم راهنمایی به تحصیل خود ادامه داد و به علت فقر پدر و تنگدستی خانواده ترک تحصیل کرد و به کار مشغول شد ، در سن ۱۸ سالگی بنا به امر سنت پیامبر ازدواج کرد و صاحب فرزند پسری شد . پس از مدتی وارد سپاه شد تا در لباس مقدس پاسداری از کشور و دینش دفاع کند . علی اکبر پس از فراگیری دوران آموزشی در پادگان همزه عازم جبهه غرب شد ، ابتدا به ارومیه سپس به پادگان جلدیان و مدتی بعد به سنندج رفت و مدت شش ماه و نیم در این مناطق خدمت نمود و در عملیات والفجر (۲) نیز شرکت کرد . سپس به خرامه بازگشت و مدت سه ماه به حفاظت از روستاهای بخش کربال مشغول شد و مسئولیت پایگاه سر پل روستای حسن آباد پایگاه سید الشهدا (شهید زمان سابق) را بر عهده گرفت ، اما روح نا آرام او در غیر جبهه آرام نمی گرفت ، بنابراین پس از چند ماه خدمت راهی جزیره مجنون شد و پس از دو ماه خدمت به شیراز آمد و مدت ۱۵ روز دوره آموزش شنا و قایق را فرا گرفت و به روستا برگشت و پس از خداحافظی و طلب حلالیت از خانواده و اقوام برای آخرین بار در تاریخ ۲۸/۵/۱۳۶۳ عازم جبهه خیبر شد و در تاریخ ۲۹/۵/۱۳۶۳ ساعت چهار بعد از ظهر به همراه تعدادی از پاسداران در سنگر بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید .

از نظر اخلاق الگو و سرمشق بود ، همیشه با مردم محروم در ارتباط بود از کمک به همنوعان خود دریغ نداشت از اول کودکی به انجام فرائض دینی و مذهبی علاقه خاصی داشت . به نماز و قرآن اهمیت خاصی می داد و امر به معروف و نهی از منکر را هیچ وقت فراموش نمی کرد . روزها کار می کرد و شبها در مجالس دینی و مذهبی شرکت می کرد ، بیشتر اوقات قرآن        می خواند و گریه می کرد ، خواهرانش را به رعایت حجاب اسلامی سفارش می ورزید و قبرش را در کنار شهدای معزآباد شخص کرده بود . سخن شهید در مورد علاقه اش به جبهه و خط مقدم : خیلی دلم می خواست به خط مقدم بروم ، به یکی از مسئولین گفتن : از شما خواهشمندم که یک برگ به من بدهید تا بتوانم به خط مقدم بروم . همین طور منتظر ماندم تا جوابی بشنوم که یکباره به من گفت : معذوریم ، در این جا به ناراحتی من اضافه شد و قلبم تند تند کار می کرد و به فکرافتادم و خدایا کمکم کن بالاخره گریه زیادی کردم و هیچ کس به من اعتنایی نمیکرد و من هم آرام از سر جایم بلند شدم و با دلی شکسته و اندوه فراوان روانه محل کارم شدم ولی باز هم به خودم جرات دادم و به خودم فشار می آوردم که از درگاه خدا نباید ناامید  شد .

برگرفته از پرونده شهید در بنیاد شهید خرامه

و چنین است وصیت نامه شهید :

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

. . . ای امام ، ای فرستاده خدا ، ما ملت ایران تا آخرین قطره خونی که در بدن داریم در سنگرها می مانیم و با دشمنان خدا و با دشمنان اسلام می جنگیم و هیچ گاه تن به دشمن تسلیم نمی کنیم . . . آنقدر در جبهه ها    می مانم تا پیروز یا شهید شوم . امام عزیز ما اهل کوفه نیستیم که ملت کوفه امام حسین ، پاسدار قرآن و اسلام را در میدان نبرد تنها گذاشتند و به خانه هایشان روانه شدند ، امام اگر ما در آن موقعی که حسین رهبری می کرد نبودیم که به ندای هل من ناصر ینصرنی او لبیک گوئیم حالا در زمان رهبر یک شما با دل و جان و به ندای هل من ناصرینصرنی شما لبیک می گوئیم و تا آخر ایستاده ایم . بار اماما پیام رزمندگان اسلام را که از جان و مال گذشته اند به آمریکا و شوروی و دیگر جنایتکاران از خدا بی خبر برسانید و بگوئید آمریکا و شوروی ، ما ملت ایران از توپ و تانک شما نمی ترسیم ، ما خدا داریم که شما بنده او هستید شما چه دارید پس بدانید که با خدا و اسلام نمی توانید طرف شوید  . . . ای عزیزان امام را تنها نگذارید که امام خورشیدی است که دنیا را روشن کردند که ما را از زیر بار ظلم ابر جنایتکاران شرق و غرب بیرون کشیدند . . . پس ای جوانان نکند در رختخواب ذلت بمیرید که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد و ای جوانان نکند در رختخواب غفلت بمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد با هدف شهید شد و ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه و اطاعت کردن از امر خدا یعنی جهاد جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب حضرت زینب زینب (س) را بدهید که تحمل هفتاد و دو شهید را نمود و خود نیز اسیر شد . . . نکند گول این منافقین از خدا بی خبر را بخورید و اسلام عزیز را ترک کنید . . .

. . . از شما خواهش می کنم که بعد از شهادتم که بزرگترین آرزویم بود لباس سیاه نپوشید و برایم گریه نکنید .

والسلام

۲۶/۱/۱۳۶۳

اکرمی زاده