بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید :صفر علی زارعی

فرزند : الف اله

عضو : سرباز

تاریخ تولد : ۱۳۳۹

محل تولد : روستای بنجیر

تاریخ شهادت : ۲۲/۴/۶۲

محل شهادت : زبیدات

عملیّات :

محل دفن : گلزار شهدای امامزاده صالح (ع) حسن آباد

چه سعادتمندانه می روند و می میرند مجاهدان حق ، گویی که به دنیا راستی ، تقوی ، ایمان ، جهاد و سعادت می باشند، بهشت را دور می کنند و رضوان خدایی را در آغوش می گیرند.

برادر شهید صفرعلی زارعی در خانواده ای مستضعف و کشاورز بدنیا آمد صفرعلی سومین پسر خانواده بود و پس از گذران دوران طفولیت از ۷ سالگی به مدرسه رفت و مقطع ابتدایی را با سختی زندگی در روستای خود به پایان رساند. اما به علت کمبود امکانات ۲ سال ( سالهای ۵۱و۵۲) ترک تحصیل کرد و بعد از آن جهت ادامه تحصیل به خرامه رفت . در سال دوم راهنمایی چند بار با آیت الله گلپایگانی (ره) در قم مکاتبه کرد که ایشان رساله امام خمینی را برای صفرعلی هدیه فرستادند. بعد از اتمام دوره راهنمایی شهید برای ادامه تحصیل به شیراز رفت و دوره متوسطه را در آنجا آغاز کرد در این ایام همزمان با درس در راهپیمایی ها و تظاهرات ها شرکت می کرد و همچنین در مجالس سخنرانی که در دانشکده های شیراز و مراکز دیگر بر پا می شد حضور می یافت . در هنگام تصرف شهربانی شیراز با برادرش فعالیت می کرد و بارها برای سلامتی مجروحین خون اهدا کرد خلاصه دوره متوسطه را نیز با موفقیت تمام کرد بسیار علاقه مند بود که در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خدمت کند اما موفق نشد و به سربازی رفت و در این رابطه می گفت: همه اینها یکی است ، همه خدمت به جامعه می باشد .

شهید صفر علی ، دوران آموزشی را در لویزان تهران در تاریخ ۱۵/۱۲/۶۱ شروع کرد که در هنگام آموزش دوبار به مرخصی آمد .در مرخصی آخرش با افرادی که هم صحبت شده بود گفته بود که : این مرخصی آخرین مرخصی من است . دیگر شما را نمی بینم ، افرادی که سربازی می روند باید دو سال خدمت کنند اما برای ما سه ماه و چند روز بیشتر نیست و مردم تعجب کرده بودند و گفته بودند چرا ؟ گفته بود که من سه ماه آموزشی ام تمام شده و چند روز دیگر شهید می شوم . خلاصه شهید بعد از دیدنی از همه اقوام و آشنایان در روستا و سایر روستاهای اطراف در تاریخ ۲/۳/۶۱ به سوی سر نوشت خود رفت و تا تاریخ شهادتش دو نامه برای خانواده اش فرستاد  که در آخرین نامه که در تاریخ ۱۷/۳/۶۲ می فرستد ، می نویسد که۳۰/۴/۶۲ به مرخصی می آیم اما در روز ۳۰/۴/۶۲ جنازه مطهرش برای خانواده آورده شد.

او در عصر روز ۲۲/۴/۶۲ برابر با شب اول ماه مبارک رمضان در موقع وضو گرفتن از سنگر بیرون می آید و در همان موقع که مشغول وضو گرفتن بوده ، ترکش خمپاره به مغزش اصابت می کند و به شهادت می رسد.

لبخند از لبانش محو نمی شد ، هیچگاه دیده نشد که با تندی با کسی برخورد کند به بزرگترها و کوچکترها خصوصاً به پدر و مادرش بسیار احترام می گذاشت . هیچگاه نمازش را ترک نمی کرد . اذان گوی مسجد بود و در مجالس مذهبی و دینی شرکت فعال داشت . از دوران ابتدایی کتابهای مذهبی را مطالعه می کرد . در کار کشاورزی کمک و یاور پدر و برادرانش بود.

روحش شاد

از طرف خانواده و خواهر شهید ، تابستان ۱۳۷۸

و چنین است وصیت نامه گرانبهایش:

اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله

گواهی می دهم که جز خدای یکتا خدای دیگری نیست ، گواهی می دهم که مهدی (عج) زنده ولی غائب است و روزی بپا خواهد خواست و انتقام خونهای به ناحق ریخته شده را خواهد گرفت و تحقق بخش حکومت مستضعفین بر زمین خواهد بود.

گواهی می دهم قیامت حق است ، معاد حق است و جز او پاداشی در کار است . گواهی می دهم که خداوند عادل است و ذره ای ظلم و بی عدالتی در نظام آفرینش و قاموس خلقت نبوده و نیست و نخواهد بود . گواهی می دهم که در زمان غیبت امام عصر (عج) رهبری امت اسلامی به دست ولی امر و جانشین امام زمان (عج) می باشد که در حال حاضر امام عزیزمان خمینی کبیر جانشین امام زمان هستند .خدایا من چیزی جز گناه ندارم که در باره اش با تو سخن گویم . هر چه هست تویی و همه از تو هستند و تو بی نیاز. خدایا شنیده بودم که اگر کسی در راه تو به جهاد بر خیزد همه گناهانی را هم که کرده بود می بخشی ‍‍‍‍‍،خدایا توفیق جهاد در راه تو و شهادت در راه تو را به من عطا فرما . خدایا چگونه است این بدن ضعیف و ناتوان را در آتش دوزخ بسوزانی در حالی که از گذشته ام از غفلتهایم پشیمانم . خدایا اگر گناه زشت است عفو و رحمتت زیباست پس بیا از لطف و کرمت این زیبایی را عطا فرما.

برادرانم : در زندگی غافل نباشید خداوند را حاضر و ناضر بر اعمالتان ببینید و این زحمتهایی که برای من کشیده اید را حلال کنید .

پدرم : شما نیز چه سختیها کشیده اید و کمرتان خسته شده ، همه اینها را می دانم ، شما نیز مرا ببخشید ، پدرم مبادا گریه کنید ، شما در خانواده سعادتی نصیبتان شده که باید جشن بگیرید.

مادر عزیزم : می دانم که چه رنجها و چه سختیها در راه پرورش من کشیدی، می دانم که با چه تنگ دستی در آن مواقع ما را بزرگ کردی . مادرم دستهای ترک خورده تو نشانه زحماتی است که به پای ما کشیده ای . چه بگویم ؟ من که نمی توانم آن زحمات را جبران کنم . اما مادر تو اکنون سرفرازی ، تو فردا پیش حضرت فاطمه (س) سربلندی ، شما باید افتخار کنید ، شما باید خوشحال باشید . مبادا احساس ناراحتی کنید از این سعادت، مبادا گریه کنید.

خواهرانم شما هم مرا ببخشید و حلال کنید .

والسلام

صفرعلی زارع   ۲۲/۳/۶۲