بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید : حمید لشنی

فرزند : میرزا

عضو : سپاه – پاسدار وظیفه

تاریخ تولد : ۱۳۴۳

محل تولد : روستای خارستان

تاریخ شهادت : ۱۸/۱۱/۱۳۶۴

محل شهادت : آبادان

عملیّات : —-

محل دفن : گلزار شهدای امامزاده اسحاق – خرامه

و عاشقی دیگر که برای رسیدن به معشوق ، شرط گذشتن از جان را پذیرفت و برای رسیدن به وصالش ، خونش را در راه او به زمین ریخت و خود به وصال معشوقش دست یافت .

شهید در خانواده ای مسلمان ، کشاورز و در روستایی که سراسر زحمت و تلاش و امید و سازندگی برای زیستن به چشم می خورد به دنیا آمد .

در سن ۷ سالگی به مکتب رفت و مشغول فراگیری قرآن و علوم اسلامی شد به گونه ای که هنگام ورود به مدرسه ایشان به دلیل داشتن سواد کافی از پایه اول به پایه سوم ابتدایی رفت و تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد و سپس به کشاورزی پرداخت تا خانواده اش را در تامین هزینه های زندگی یاری دهد . در سال ۱۳۶۱ جهت یاری رساندن رزمندگان اسلام از طریق بسیج به جبهه رفت و چند ماهی را در جبهه ها به خدمت پرداخت و به خانه برگشت و به کار کشاورزی ادامه داد تا این که در سال ۱۳۶۳ جهت انجام خدمت سربازی خود را به سپاه معرفی کرد و به عنوان پاسدار وظیفه به جبهه های جنوب اعزام گردید که پس از یک سال خدمت در تاریخ ۱۸/۱۱/۱۳۶۴ هنگام انتقال تجهیزات پدافند هوایی در منطقه آبادان به شهادت رسید .

ایشان فردی متواضع و فروتن و اجتماعی بود ، فردی مقید و پایبند به مسائل دینی که تمام فرائض دینی را در حد توان خود انجام می داد و خانواده و دوستان را به تقوی و پاکدامنی سفارش می نمود . ایشان مرید امام خمینی (ره) بودند و به آن بزرگوار علاقه خاصی داشتند . عاشق شهادت بودند و خبر شهادتشان از قبل توسط خودشان به خانواده داده شده بود .

روحش شاد و یادش گرامی باد

از طرف خانواده و برادر شهید

مجید لشنی – ۱۳۸۰

و چنین است وصیت نامه گهربارش

بسم الله الرحمن الرحیم

بارخدایا تو شاهد باش که سرباز مهدیت به خاطر تو ، در راه تو ، به صدای حسین زمان لبیک گفت . درود فراوان به امام امت و با درود فراوان به رزمندگان اسلام و با سلام و درود به خانواده شهدا ، معلولین و       مجروحین .

برادران و خواهران عزیز :

بنده حقیر فرزند میرزا دوست داشتم ما تبدیک سرباز امام زمان (عج) در راه ناموس و اسلام و مملکت خویش جان فدا شوم ، در همین جا بود که خودم داوطلبانه به پذیرش سپاه ثبت نام کردم و جزء سربازی به سربازان امام حسین پیوستم من از همان اول انقلاب دوست داشتم که تا آخرین قطره خونی که در بدن دارم در راه اسلام و میهن جان فشانی کنم ، اکنون در محلی قرار گرفته ام  و با خود فکر می کنم که لیاقت این هدیه خداوند را دارم ، به جا بود که چند کامه ای وصیت حضور برادران و خواهران خصوصاً خانواده و تمام دوستان و رفقا و هم سن و سالانم عرض کنم از پدر و مادرم و اقوامم می خواهم که برای من سیاه نپوشید ، چون وقتی حسین (ع) شهید شد کسی نبود برای او سیاه بپوشد . پرچم سبزی روی تابوتم بزنید و روی آن بنویسید « عاشق کربلا » چون من عاشق کربلا بودم و روی تابوتم گل نپاشید چون در موقع اسیری روی اهل بیت خاکستر پاشیدند . من باید به شما تبریک بگویم که لیاقت داشتید که فرزندتان را به عنوان واسط به پیش حسین بن علی (ع) فرستادید ، پدر جان از اول که قدم به سرزمین کربلا ، سرزمین خون و شهادت گذاشتم به دبیرستانی وارد شدم که معلمم حسین و کتابم قرآن است و کسی که می خواهد وارد این دبیرستان شود اول باید خود را بسازد و بعد وارد کربلای حسین و دبیرستان شود .

تولد من زمانی خواهد بود که تیر دشمن به قلب نوشکفته من بخورد و قلبم را پاره پاره کند و بر روی خاک کربلا ، به خون آغشته شوم .

و زمانی جشن عروسی من خواهد بود که در کنار مزارم ، صدای الله اکبر ، یا حسین یا حسین ، یا مهدی یا مهدی و یا زهرا شنیده شود . در ضمن از خواهران و برادران و رفقا و دوستان تقاضا دارم برای من گریه نکنید .

والسلام

پاسدار وظیفه

حمید لشنی