بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید : جابر زارع

فرزند : مرتضی

عضو : سرباز  وظیفه

تاریخ تولد : ۱۳۴۸

محل تولد : روستای خیرآباد

تاریخ شهادت : ۲۵/۱٫/۶٫

محل شهادت : سوسنگرد

عملیّات :

محل دفن : گلزار شهدای روستای خیرآباد

شهیدی دیگر در لباس مقدس سربازی با خون خود ثابت کرد که برای دفاع از ارزشهاو مملکت اسلامیش از همه چیز خود حتی از جان خود هم می گذرد.

شهید جابر زارع در خانواده کاملاً  مذهبی پا به عرصه وجود گذاشت و بعد از سپری نمودن دوران کودکی وارد مدرسه شد و دوران تحصیل ابتدایی را در روستای خود گذراند و برای ادامه تحصیل عازم روستای داریون شد و مقطع راهنمایی را در آنجا به پایان رساند و ترک تحصیل کرد و برای ادامه زندگی به شیراز عزیمت نمود و در شرکت خوش طعم شیراز (کانادا) استخدام و مشغول به کار شد. شهید جابر همراه با کار در دوران خفقان نظام شاهنشاهی در شبهایی که از کار فارغ می شد در مراسمها و تظاهرات ها و سخنرانیها بر ضد رژیم شرکت می کرد . در تاریخ ۱/۱/۵۷ ازدواج نمود و تشکیل خانواده داد ودر شهرک سعدی ساکن شد که حاصل ازدواجش فرزند پسری است بنام مهدی . با شروع جنگ تحمیلی چونکه به سن خدمت سربازی رسید عاشقانه فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین زمان ، خمینی بت شکن را لبیک گفت و به خدمت مقدس سربازی رفت و به نیروی انتظامی ژاندارمری شهر عاشقان شهادت سوسنگرد منتقل شد که پس از مدتی مجروح شد ولی خانواده خود را آگاه نکرد و بعد از مدتی در تاریخ ۲۵/۱٫/۶٫ در کربلای سوسنگرد در حین انجام ماموریت بر اثر اصابت خمپاره به ماشین حامل ایشان و تعدادی از رزمندگان به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

خصوصیات شهید جابر زارع:

شهید جابر زارع اخلاق خاصی داشتند ، به همه احترام می گذاشتند. حتی به کوچکترها هم سلام می کردند و همیشه لبانشان پر از خنده بود و می خندیدند و در کارها همیشه به حق خودشان قانع بودند . با قوم و خویشان رفت و آمد بسیار داشتند. ایشان همیشه و در همه حال به یاد خداوند بودند و هیچ وقت نمازشان ترک نمی شد . هیچگاه دروغ نمی گفتند . غیبت نمی کردند و به کسی هم تهمت نمی زدند و همیشه خانواده را به اقامه نماز اول وقت سفارش می کردند.کلمه شهادت همیشه ورد زبانشان بود و در مرخصی آخری که آمدند فرمودند که این بار دیگر من بر نمی گردم و به مادرشان سفارش کردند که وقتی خبر شهادت مرا شنیدید خوشحال شوید و خداوند را شکر کنید.

روحش شاد و یادش گرامی

از طرف خانواده و برادر شهید ناصر زارع۱۵/۱/۷۹

و چنین است وصیت نامه اش:

بسم رب الشهدا والصدیقین

دوری ز برم از گلشن جانان چه نویسم

من مور ضعیفم به سلیمان چه نویسم

ترسم که قلم شعله کشد ، صفحه بسوزد

من با دل خونین به عزیزان چه نویسم

با سلام ودرود فراوان به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی و با سلام به شهیدان از صدر اسلام تا کنون بخصوص شهدای کربلا و با عرض بهترین و خالصانه ترین سلامها ، سلامی به گرمی خورشید و به شبنم پاک بهاری و به سپیدی صبح و به صافی قلب کودکان خدمت شما پدر عزیز و مادر مهربانم و با سلامی گرم خدمت همسر مهربانم و با سلام فراوان به برادرانم و با سلام فراوان به خواهرانم . باری عزیزانم از اینکه من به جبهه رفته ام هیچ نگران نباشید انشاالله که خداوند به برکت خون سید الشهدا من را جز بندگان صالح و شهیدان گلگون کفن خود قرار دهد. انشا الله .

چونکه ما برای پیروزی اسلام و میهن عزیز و برای دفاع از ناموس خود  هم میهنان عزیز به جنگ با صدامیان خونخوار و منافقین کوردل می رویم و همانطور که امام عزیزمان فرمود ، چه بکشیم و چه کشته شویم ، پیروزیم . به امید آن روز . پدر جان اگر خداوند مرا جزء بندگان لایق خود قرار داد و شهید شدم (انشا الله)شما هم به بزرگی خودتان مرا ببخشید . . . که من و شما از شفاعت امام حسین (ع) و حضرت زینب (س) بهره مند شویم.

پسرم مهدی جان انشا الله وقتی که بزرگ شدی سعی کن ادامه دهنده راه امام حسین (ع) و شهدا باشی.

جان نثار شما  – جابر زارع ۱۴/۱/۶٫