بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید : حمید زارع

فرزند : یداله

عضو : بسیج

تاریخ تولد : ۱۳۴۲

محل تولد : روستای سفلی

تاریخ شهادت : ۲۳/۱۱/۶٫

محل شهادت : تنگه چزابه

عملیّات :

محل دفن : گلزار شهدای امامزاده صالح (ع) روستای حسن آباد

و تو همچون علی اکبر امام حسین ، شهادت را شیرین ترین هدیه خدا می دانستی و با شهادت در سن ۱۸ سالگی نشان دادی که فرزند شهادتی و برای دسترسی به آن از جانت هم خواهی گذشت و گذشتی و چه زیبا رفتی . مبارک باد بر تو شهادتت را .

شهید حمید زارع درنیانی تا سال سوم ابتدایی درس خواند و مشکلات مالی و وضعیت نا مناسب اقتصادی خانواده او را مجبور به ترک تحصیل کرد . در سن ۱۰ سالگی با یکی از دوستانش به شیراز می رود و به کار فروشندگی مشغول می گردد و در حین کار در گروه مقاومت مسجد عتیق شیراز ثبت نام می کند و به فعالیت مذهبی سیاسی می پردازد و با همکاری دوستانش به پخش اعلامیه و اطلاعیه های امام خمینی می پردازد که در این رابطه یکبار نیز در سن ۱۳ سالگی توسط ساواک دستگیر می شود ، که با کمک دوستانش فرار می کند و به روستا بر می گردد . بعد از مدتی دوباره به شیراز می رود و فعالیت های خود را از سر می گیرد . در  روز شهادت حضرت آیت اله دستغیب (ره) در حال نگهبانی در اطراف محل شهادت این شهید ، شاهد به شهادت رسیدن ایشان و همراهانش می شود و خود نیز در جمع آوری اجساد شهدا با دیگران همکاری می کند بعد از شهادت شهید دستعیب ، شهید حمید زارع درنیانی به روستا بر می گردد و این لحظه ای است که عشق شهادت تمام وجودش را فرا می گیرد . با خانواده صحبت می کند و بعد از کسب رضایت آنها از طریق یکی از حوزه های بسیج شیراز به جبهه اعزام می شود . این عزیز۳ مرحله به جبهه می رود . در مرحله دوم به منطقه جنگی چزابه اعزام می شود و پس از مدتی خدمت زخمی می شود که در بیمارستان اهواز بستری می گردد . بعد از بهبودی بلافاصله به خط مقدم می رود که با اجبار و اصرار فرماندهان به مرخصی می آید . بعد از مدتی دوباره به همان منطقه جنگی چزابه اعزام می گردد و پس از مدتی در تاریخ ۲۲ بهمن ماه سال ۱۳۶۰ پس از بازگشت از خط مقدم از پشت سر مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد و به شهادت می رسد.

ایشان انسانی با معرفت و مهربان بودند ، با تمام افراد خانواده و با مردم بسیار خوش رفتار و خوش رو برخورد می کردند . برای همه اهل خانواده  احترام قائل بودند مخصوصاً بزرگترها را بسیار احترام می گذاشتند و کوچکترها را به رعایت احترام نسبت به بزرگترها توصیه می کردند . ایشان نسبت به انجام تمام فرائض دینی خصوصاً نماز ، روزه ، امر به معروف و نهی از منکر معتقد و پایبند بودند و دیگران را نیز به اقامه نماز اول وقت و ارزش آن سفارش می نمودند.

مهمترین سفارش ایشان امر به معروف و نهی از منکر بودند و می گفتند این پیام امام حسین (ع) است و امام حسین (ع) بخاطر امر به معروف و نهی از منکر شهید شد . ایشان نسبت به جنگ و جهاد احساس مسئولیت می کردند و می گفتند : باید از اسلام و دین دفاع کنیم تا اینکه به شهادت برسیم ، شهادت آرمان ماست و ما فرزند شهادتیم.

روحش شاد

از طرف خانواده و پدر شهید۳۰/۶/۷۸

و اینچنین است وصیت نامه گهربارش:

بسم الله الرحمن الرحیم

در مقابل کفار ، مهیا و مجهز شوید ، نیروهای لازم برای مقابله را به اندازه ای که می توانید به دست آورید و از اسبهای آماده و وسایل لازم برای حفظ ارتباط استفاده کنید تا دشمنان خدا و دشمنان شما جرات مخالفت با حق و تجاوز به شما را نداشته باشند . ( انفال ۵۹)

آری پدر عزیزم من می روم تا با کفار مبارزه کنم و اگر خدا بخواهد شهید شوم – امیدوارم که مرا ببخشید – من در این راه آگاهانه قدم گذاشتم و آگاهانه شهید می شوم و خدا می داند هدف من غیر از خدا چیز دیگری نیست . دلم می خواهد وقتی که من شهید شدم کسی برای من گریه نکند اگر بخواهید گریه کنید بیاد  شهدای کربلا و شهدای کربلای ایران ، بیاد شهیدان مظلوم ، بهشتی ، مطهری و رجائیها ، باهنر ها و دستغیب ها و مدنیها و تمام شهدای راه اسلام از صدر تا به حال .

آری پدر عزیزم من نمی توانم در خانه بنشینم و شاهد این همه جنایت دشمنان دین باشم و من نمی توانم درخانه باشم و شاهد تجاوز امپریالیسم به وطنم و دینم و ناموسم باشم . من فکر نمی کنم که لیاقت شهادت را داشته باشم ، پدر عزیزم من امانتی بودم از طرف خدا نزد شما و خدا هر وقت بخواهد می تواند امانت را پس بگیرد . شما ناراحت این نباشید که مرا از دست داده اید ، اسلام و از همه مهمتر خدا را دارید ، خیال نکنید که ابرقدرتها سلاح های مختلفی دارند ، ما هم سلاح ایمان و سلاح الله اکبر داریم . پدر عزیزم و اهل خانواده و فامیلهایم مبادا از خط امام خارج شوید و مبادا امام را تنها بگذارید و ای ملت ایران مبادا امام خمینی را تنها بگذارید . مبادا مانند مردم کوفه که امام را دعوت کردند ، بعد با تبلیغات یزید ، با امام به مبارزه برخاستند ،چنین کاری کنید . مبادا حرفهای این منافقها که به جز شیطان راهی دیگر ندارند گوش دهید . چون اگر از راه خدا و قرآن و اسلام خارج شوید و گمراه شوید خدای بزرگ بر این گمراهی شما می افزاید.

و چند کلمه با مادر بزرگ – اگر عروسی مرا می خواستید ببینید حالا عروسی من است ، عروسم تفنگم و حجله ام سنگر است . در تمام عروسیها رسم است که روی سر داماد نقل می ریزند اینجا هم روی سر من نقل با مسلسل می ریزند ، یعنی رگبار مسلسل ها و در تمام عروسیها رسم است که دو نفر دست داماد را می گیرند . دست منهم دو نفر همرزم گرفته اند (یعنی دو شهیدی که بغل دستم هستند )

از پدرم تقاضا دارم که روی سنگ قبر من این شعر را بنویسد:

ای رهگذر که می گذری بر مزار من

از گوش دل بشنو سخن من شعار من

در زیر بار ظلم نرفتم ز زندگی

تا گشت باعث شرف و افتخار من

گشتم اگر شهید سعادت خریده ام

شد مرگ سرخ چون سند اعتبار من

و در ماه محرم با این نوحه از ما یاد کنید:

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده

تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا

بسکه دامان وطن رنگین شده از خون شهید

خاک ایران می دهد هر لحظه بوی کربلا

**

–         مرگ بر آنان که نمی خواهند ما باشیم و مرگ بر ستمکاران.

–         آنان که راه شهادت برگزیدند جاودانه زندگی می کنند.

برای همیشه خدا حافظ

والسلام

جاوید اسلام                        زنده باد خمینی

حمید زارع