بسم رب الشهداء و الصدیقین

شهید : بهمن   زارعی

تاریخ تولد : ۴/۵/۴۵

محل تولد : روستای شهید آباد

نام پدر : حسین

تاریخ شهادت : ۲۴/۲/۶۵

عضویت : سپاه- پاسدار وظیفه

محل شهادت : شرهانی      عملیات :

محل دفن : گلزار شهدای امامزاده عقیل (ع) سجل آباد

شهید بهمن زارعی تا کلاس سوم راهنمایی به مدرسه رفت و با توجه به کهولت  پدر و عدم توانایی او در کار کردن زیاد جهت تامین هزینه های زندگی مجبور به ترک  تحصیل شد و به یاری پدر در امور کشاورزی پرداخت.و درایام فراغت از کار کشاورزی به بنایی وکارگری روی              می آورد.زندگی او اینچنین ادامه داشت تا اینکه در سن ۱۸ سالگی به صورت داوطلب به عنوان بسیجی عازم جبهه شد وپس از مدتی از جبهه برگشت و دوباره قصد رفتن می کند که با مخالفت شدید خانواده روبرو می شود ،        بنابراین برای انجام خدمت سربازی خود را به پاسگاه معرفی می کند و به عنوان پاسدار وظیفه عازم منطقه شرهانی- فکه می شود که در اردیبهشت ماه سال ۶۵ مفقودالاثر میگردد و پیکر مبارکشان……

شهید زارعی بسیار خوش برخورد و خوش رو بود ، با داشتن مشکلات فراوان هیچگاه با اعضای خانواده ، دوستان ومردم با ترشرویی برخورد نمی کرد . به راستگویی اهمیت زیادی می داد و خود نیز فردی صادق بود . همیشه در نماز جمعه وجماعت شرکت می کرد و هیچ کاری مانع رفتن ایشان از نماز جمعه و جماعت نمی شد.دوستان را به رعایت تقوی وحمایت از ولایت فقیه وامام خمینی (ره)سفارش می کرد.

روحش شاد ویادش رامی باد

و چنین است وصیت نامه گهر بارش.

بسم الله الرحمن الرحیم

…چه معامله ای از این بهتر که خون بدهی وخون بهایت خدا باشد.تا از آتش دوزخ رهایی یابی وفشار قبر نداشته باشی ودر بهشت در نعمت های الهی غوطه ور باشی و خداوند از سر تقصیراتت بگذرد وحق شفاعت دیگران داشته باشی ونزد پروردگار تبارک و تعالی روزی بخوری و این مقام را غیر از راه پر افتخار شهادت آیا میتوان کسب کرد؟

خدایا من خجالت می کشم که در روز قیامت، سرور شهیدان ،حسین بن  علی(ع) بدنش پاره پاره باشد ولی من سالم باشم و خداوندا مرا ببخش از اینکه نتوانستم برایت بنده مفیدی باشم ، خدایا بند های نفسانی را از پاهایم باز کن تا بهتر بتوانم تو را بشناسم.

خدایا عزمم را جزمتر وگام هایم را استوار تر کن تا بتوانم در راهت گام نهم و ای برادران این جنگ ، جنگی است که ابرقدرت های جهان به ما تحمیل کرده اند ومیخواهند ما را به زیر سلطه خود بکشند.

بنا بر این اینجانب وظیفه خود دانستم تا به ندای (هل من ناصر ینصرنی)حسین زمان پاسخ گفته و برای رضای خدای تبارک وتعالی به سوی جبهه های حق علیه باطل بشتابم تا به یاری خدا این کافران را از کشور عزیزمان بیرون کنیم تا  این صدامیان نتوانند به این اسلام عزیز ضربه ای وارد کنند.

…پدر و مادر مهربانم مرا ببخشید وحلالم کنید و برای من زیاد گریه نکنید زیرا گریه موجب نارحتی قلب من می شود و منافقان از گریه شما سوء استفاده میکنند ، شما از خدا بخواهید که من را از شهیدان کربلا محسوب کند.از برادرانم می خواهم که برای من زیاد گریه نکنند . و صبر انقلابی داشته باشند.

اما سخنی با امت شهید پرور ایران.

من حقیر کوچکتر از آنم که برای شما پیامی بدهم . چون امام امت راهنمای همه ماست و اوست که پیام میدهد اما به عنوان وصیت ، هان! ملت ایران امام را رها نکنید و قدر امام را بدانید  و از روحانیون متعهد و پیرو خط امام حمایت کنید و صلاح خونین مرا بدوش بگیرید و بر علیه این صدامیان کافر نبرد کنید.

وسلام علیکم ورحمه اله وبرکاته

بهمن زارعی ۲۳/۱۲/۶۲