بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید : محمد حسین دهقانی

فرزند :کاکا جان

عضو : سرباز – پاسدار وظیفه

تاریخ تولد : ۱۳۴۷

محل تولد : روستای بنجیر

تاریخ شهادت : ۱۹/۳/۱۳۶۷

محل شهادت  : اردوگاه عراق

عملیات : ـــــ

محل دفن : کشور عراق

شهید محمد حسین دهقانی در خانواده ای فقیر و مستضعف به دنیا آمد ، کودکی خود را در کنار پدر و مادر سپری نمود و در سن ۶ سالگی به مدرسه رفت و تا کلاس پنجم ابتدایی در زادگاهش تحصیل نمود و به علت فقر خانواده و عدم مقطع بالاتر در روستا ترک تحصیل کرد و به چوپانی و کشاورزی روی آورد در سن ۱۸ سالگی خود را برای خدمت سربازی معرفی نمود و در تاریخ ۱۸/۹/۶۵ به همراه تعداد زیادی از سربازان هم محلی اش به عنوان پاسدار وظیفه جهت گذراندن دوره آموزشی به کازرون رفت ، پس از دوره ۴۰ روز آموزشی به امیدیه منتقل شدند و از آن جا به پادگان امام در اهواز منتقل گردیدند . که این ایام مصادف با آخرین روزهای سال ۶۵ بود و به مرخصی آمدند و بعد از پایان چند روز دوباره به منطقه اعزام گردیدند. ضمنا شهید در عملیات های کربلای ۵ و ۸ و حمله حلبچه شرکت داشت و به مبارزه با بعثی ها پرداخت ، خدمت او بدین گونه گذشت تا این که در عملیات باز پی گیری شهرفا و توسط عراقی ها در اسفند ماه سال ۶۶ پی یک در گیری شدید به اسارت نیروهای عراقی در آمد . و به اردوگاه های عراقی فرستاده شد که بعثی ها تاب تحمل شنیدن سخنان او در دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی ایران و حمایت از رهبری را نداشتند و چون محمد حسین مجروح شده بود ضمن این که به او رسیدگی نمی کردند در آزار و اذیت او و شکنجه های روحی و جسمی اش نهایت شقاوت را به کار می بردند و سرانجام شهید در اثر شکنجه آن از خدا بی خبران در تاریخ ۱۹/۳/۱۳۶۷ به شهادت رسید و در قبرستان الکرخ الاسلامیه عراق به خاک سپرده شد .

شهید محمد حسین بسیار عاقل و مهربان بود ، در سلام کردن به بزرگترها ، خصوصا پدر و مادر پیش قدم بود ، با مردم آن گونه رفتار می کرد که هیچ کس از دست او ناراحتی ندیده بود ، سر به زیر بود و به نامحرم نگاه نمی کرد . هرگز در خانه به تندی با پدر و مادر خود بر خورد نمی کرد ، به نماز و قرآن اهمیت زیادی می داد و به اهل خانواده اش سفارش می کرد که نماز را با طمانینه و با دقت بخوانند . بسیار ساده بود و هیچ گاه لباس گران نمی پوشید.

با آن که سرباز بود جنگ را واجب می دانست و می گفت اگر من نروم پس چه کسی برود و از ناموس و انقلاب ما دفاع کند ، به نقل از شهید نادعلی زارعی که در زمان اسارت با شهید محمد حسین دهقانی هم سلول بود : شهید محمد حسین قرآن کوچکی داشت و از سر شام تا صبح به طوری که بغل دستی او هم نفهمد و صدایش را نشنود قرآن تلاوت می کرد ، من به او می گفتم محمد حسین این گونه در اینجا رفتار نکن تو را می کشند و شهید محمد حسین می گفت : خدا نکند که قرآن را کنار بگذارم ، من یک جان دارم حالا می خواهد اینجا گرفته شود یا در منطقه خودمان من خونی دارم که باید ریخته شود حالا می خواهد به دست این ها ریخته شود یا در منطقه خودمان ریخته شود . من یک جان به خدا بدهکارم ،  آمده ام که شهید بشوم نه این که برگردم .

شهید محمد حسین چون قبل از اسارت مجروح شده بود و در بیمارستان عراق بستری شده بود وبا آن حالت قرآن می خواند عراقی ها با قنداق تفنگ به پهلوی او می زدند ، جراحت او آن قدر زیاد شده بود و در عین حال که به او رسیدگی نمی کردند او را نیز شکنجه می نمودند پرستار او شهید نادعلی زارع بود که در گرمای هوا با کارتن او را باد می زد . شهید نادعلی زارع نقل می کند که : با هم برای گرفتن غذا می رفتیم ، غذا می گرفتیم اما محمد حسین غذای خود را به دیگر بچه ها می داد و خود غذا نمی خورد به او می گفتم محمد حسین چرا غذا نمی خوری می گفت : من غذای صدام نمی خورم ، برای من از غیب غذا می آید .

روحش شاد و یادش گرامی باد

پیام خانواده شهید:

انتظار داریم از مردم که این خدا و اسلام و انقلاب را حفظ کند و راه شهدا را ادامه دهند و با انجام کار های صالح و شایسته روح شهدا را از خودشاد نمایند .

والسلام

مصاحبه با مادر شهید

 ۲۸/۶/۱۳۷۹