بسم رب الشهداء و الصدیقین

شهید : حسین مظفری

تاریخ تولد : ۱۳۴۶       محل تولد : روستای سیاهزار

نام پدر : صفی

تاریخ شهادت : ۵/۱/۱۳۶۶

عضویت : پاسدار وظیفه

محل شهادت : شلمچه    عملیات :

محل دفن : گلزار شهدای  امام زاده اسحاق (ع) خرامه

شهید حسین مظفری در خانواده ای روستایی و نسبتا مرفه و مذهبی به دنیا آمد و در آغوش گرم و کانون خانواده ای مهربان و تحت سرپرستی پدر و مادری دلسوز تربیت یافت و بزگ شد۰ و در همان روستا به مدرسه ابتدایی رفت و این دوران را در زادگاهش به پایان رساند۰  بعد از این مرحله به همراه پدر و مادر و خانواده اش به خرامه مهاجرت نمود و درسهایش را در خرامه ادامه داد۰ در سن ۱۵ سالگی پدرش را از دست داد و در غم وفاتش سوگوار شد۰ دبیرستان را تا سال سوم ادامه داد و پس از مدتی بعنوان بسیجی راهی جبهه شد و نزدیک ۳ سال در جبهه بطور متناوب خدمت کرد ، بعد از مدتی خدمت بعنوان پاسدار وظیفه جهت انجام خدمت سربازی راهی جبهه شد و پس از مدتی خدمت در تاریخ ۵/۱/۶۶ در جبهه شلمچه همانند مولایش امام حسین (ع) با لبانی تشنه به شهادت رسید و از شربت شیرین شهادت سیراب گردید۰ اخلاق و رفتار شهید بسیار خوب بود ، با اهل خانه و با مردم به نیکی بزخورد میکرد ، به نماز اهمیت زیادی می داد و همیشه در هر کجا که بود آنرا در اول وقت در مسجد اقامه می کرد۰ قرآن زیاد تلاوت می کرد و به جبهه و جنگ علاقه زیادی داشت و خدمت را وظیفه می دانست ، به شهادت عشق می ورزید و خانواده اش را چنین سفارش می کرد که : اگر من شهید شدم گریه نکن ، من از خدا زیاد طلب کرده ام که شهید شوم۰ در آخرین اعزامش گفت که من روز اربعین شهید علی حسین زارع می آیم و روز اربعین شهید علی حسین زارع جنازه مطهرش به خاک سپرده شد۰ بنا به گفته مادر شهید ، از شهید کراماتی دیده شده از جمله شفای چشمان نابینای یکی از زنان همسایه که شفای خود را از شهید حسین مظفری خواسته بود۰

خاطره ای از مادر شهید :

به درخواست شهید تصمیم گرفتم برایش بروم خواستگاری۰ شبی که قرار بود فردایش بروم خواستگاری در خواب امام خمینی را زیارت کردم ، به من گفت که فعلا تا چهل روز به خواستگاری نرو ، تا چهل روز صبر کن ، عقد نکن ، چیزی هم نبر ، و حرفی هم در مورد خواستگاری نزن۰ من هم به شهید چیزی نگفتم تا اینکه حسین به جبهه رفت و درست بعد از چهل روز از زمانیکه خواب دیدم ، خبر شهادت حسین خوابم را تعبیر کرد۰

و چنین است وصیت نامه گرانبهایش :

بسم الله الرحمن الرحیم

« فلا تطع الکافرین و جاهد هم به جهادا کثیرا » : از کفار پیروی نکنید و با آنها به نبرد گسترده ای بر نخیزید۰

ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

اکنون که قلم خود را به حرکت در می آورم وقت دعا و مناجات است و برادران رزمنده و اهل سنگرهای شلمچه قرآن میخوانند و دعا می کنند و من هم شروع کرده ام به نوشتن       وصیت نامه۰ مادر عزیزم شما باید افتخار کنید جوانی پرورش داده اید و او را به اسلام عزیز هدیه  کرده اید۰ پس از کوشش فراوان که برای رفتن به جبهه داشتم و به هر دری میزدم آن در بسته شده بود بالاخره دری از درهای رحمت الهی باز شد و این بنده روسیاه و گناهکار به آن در روی آوردم و موفق شدم۰ باری برادران و خواهران عزیزم می روم به جبهه برای پیروزی و اگر در این راه شهادت بالهایش را گشوده و مرا همراه خود به پرواز در آورد چه خوب و نیکوست۰ مادرم درود بر تو که زحمت برایم کشیدی ، از شما تشکر می کنم و اگر حق فرزندی تورا ادا نکرده ام از شما می خواهم  که با روح بزرگواری که دارید مرا ببخشید۰ من اکنون جان ناچیزم را تسلیم خدا نموده ام و در راه خدا می دهم۰ ولی شما فرزندی دلبند را طبق امر قرآن به خدا تقدیم کرده ای و تو ارزشت بیشتر از من است و والاترین ارزشها را داری۰ مادر جان می دانم که منتظر بودی که روزی برگردم و برایم مراسم عروسی برقرار کنی و ناظر جشن عروسی من باشی۰ ولی مادر جان من ترجیه دادم و دوست داشتم که با تمام شهدا تاریخ باشم ، با امام حسین (ع) و یارانش باشم ، با شهدا انقلاب و با بهترین دوستانم که شهید شده ام باشم۰ همراه با آنان عروسی کنم۰ من ترجیه دادم که در جبهه خون عروسی کنم و از شما می خواهم که جز اشک شوق برایم اشک دیگری نریزید و بجای جشن عروسی ، جشن شهادت بپا کنی۰ برای شهادتم خوشحال باشی و جشن بگیری و چراغانی کنی و از دیگر دوستانم و آشنایان و دیگران دعوت کنید و شیرینی دهید و هیچ برایم گریه نکنید که راضی نیستم۰

آخرین وصیتم به برادران پاسدار ، ارتشی و بسیجی ها و نیروها مسلح است۰ شما برادرید و در جبهه های جنگ حق علیه باطل می جنگید۰ به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید که دشمن در کمین است۰ کتاب شما قرآن ، مکتبتان اسلام و رهبرتان خمینی عزیز است۰

باز میگویم  راه اسلام  راه امام است ، مواظب باشید به بیراهه نروید۰۰۰ آخرین وصیتم به ملت ایران چنین است که به فرمان امام امت خمینی بت شکن باشید تا فتنه در جهان است دست از مبارزه بر ندارید و لبیک گویان پیش روید۰                         خدا حافظ به امید پیروزی

شهادت سرآغاز پایندگی است                             نترسم ز مرگی که خود زندگی است

التماس دعا

حسین مظفری ۱۵/۶/۶۴

از طریق مصاحبه حضوری با مادر شهید : ۲۹/۲/۸۰