بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید : محمد حسن عباسی

فرزند : محمد رضا

عضو : بسیج ۰۲/۰۵/۱۳۶۲

تاریخ تولد : ۱۰/۲/۱۳۴۲

محل تولد : خرامه

تاریخ شهادت : ۴/۴/۶۷

محل شهادت  : جزیره مجنون

عملیات : تک دشمن

محل دفن : گلزار شهدای امامزاده اسحاق (ع) – خرامه

بار دیگر یکی از عاشقان مکتب توحید ، با خون خود وضو گرفت تا نماز خون بخواند و اعلام کندکه اینجا جای ماندن نیست و باید سفر کرد ، به وصال معشوق رسید و اگر شرط رسیدن ریختن خون است که باکی نیست ، ای گلوله ها و خمپاره ها ، ای سفیران و واسطان معشوق بیائید که ما آماده ایم ، خون ما را بریزید ، در عوض ما را به وصال محبوبمان برسانید .

زندگی نامه

شهید محمد حسن عباسی در اردیبهشت ماه ۱۳۴۲ در یک خانواده مذهبی و متدین در شهر خرامه به دنیا آمد.

و تنها موفق به گذراندن نیمی از دوران ابتدایی گردید و به ناچار وارد بازار کار و کسب درآمد به منظور رفع نیاز معیشت و زندگی خود و خانواده شد .

در این دوران با انواع مشاغل از جمله دست فروشی ؛ کار در کوره های آجر پزی ، کار در زمین های کشاورزی و شالی کاری و کارگری ساختمان آشنا شد و کمک زیادی به خانواده خود نمود .

وی همگام با جوانان هم سن و سال خود در عرصه راهپیمایی ها و تحرکات انقلابی شرکت می نمود و در این راستا چندین بار مورد ضرب و شتم نیروهای نظامی و غیر نظامی طرف دار رژیم شاهنشاهی قرار گرفت تا حدی که از ناحیه بینی مورد حمله قرار گرفت که آثار روی بینی وی تا پایان عمر کوتاهش نمایان بود .

بعد از پیروزی انقلاب در بسیج مصتضعفان ثبت نام نمود و فعالیت گسترده ای در این زمینه شروع کرد .

در اسفند ۱۳۵۹ پدر گرامی اش را از دست داد . وی که به شدت تحت تاثیر سخنان و دستورات امام راحل قرار داشت از سال ۱۳۶۱ و بعد از شهادت پسر عمویش شهید نصرت اله عباسی قصد عزیمت به جبهه های حق علیه باطل نمود و نزدیک به ۳ ماه خدمت نمود .

 شهید محمد حسن عباسی تا پایان جنگ پنج نوبت دیگر و هر نوبت نزدیک به سه ماه در جبهه حضور یافت و در بیشتر موارد به عنوان تخریبچی مشغول به خدمت  گردید و چندین بار از ناحیه بازو و پشت دچار جراحات سطحی گردید.

در خردادماه ۱۳۶۷ به فرمان فرمانده کل قوا حضرت امام خمینی (ره) یک اعزام سراسری در کشور صورت گرفت و

 همه بسیجیان و دل دادگان به مکتب ولایت به جبهه اعزام  شدند و شهید بزرگوار محمد حسن عباسی نیز برای هفتمین بار به جبهه اعزام گردید و به عنوان کمک تیربارچی مشغول به خدمت گردید .

وی در منطقه شلمچه خدمت می نمود و در عملیات شلمچه شرکت داشت و از آن عملیات سالم بیرون آمده و خبر سلامت خود را توسط تلفنگرام به خانواده ارسال می نماید (البته خبر شهادتش زودتر به خانواده رسید ) و به گفته همرزمانش درحالی که اکثر نیروها برای تجدید قوا به مرخصی رفتند، لیکن ایشان از شلمچه به جزیره مجنون می روند و در آنجا مشغول به خدمت می گردند که بر اثر تک دشمن و استفاده از سلاح شیمیایی در این منطقه از سوی دشمن ، غالفگیر می گردند و با انفجار نارنجک درون سنگرشان از ناحیه پا مجروح می گردند و امکان انتقال به پشت جبهه برایشان ممکن نمی گردد .

ایشان به اسارت نیروهای عراقی درمی آیند و حدود چهارکیلومتر وی را به داخل خاک عراق می کشانند که احتمالا از شدت خونریزی در همانجا به شهادت می رشد.

پیکر مطهر شهید حدود چهار سال در منطقه جزیره مجنون مدفون بود و خانواده و مادرش را چشم به راه گذاشته بود تا اینکه در سال ۱۳۷۰توسط گروه تفحص شهدا که اکثرا از همرزمان شهید بودند مورد شناسایی قرار گرفته و به زادگاهش شهرستان خرامه منتقل گردید و برای همیشه در جوار امامزاده اسحاق (ع) و سایر شهدا خرامه آرام گرفت .

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

..

 

از طرف خانواده و برادر شهید – مسعود عباسی

بهار ۱۳۸۰

و هم آوا می شویم با سخنان شهید در وصیت نامه اش

بسم الله الرحمن الرحیم

. . . بار الهی در این دنیا نتوانستم آنطور که تو می خواهی زندگی کنم . پس مرگم را آن چنان قرار بده که لااقل بدین وسیله کفاره گناهان کبیره و صغیره ام باشد و آن ها را ادا کنم . . . اکنون که این نوشته را می خوانید دیگر در میان شما نیستم و فقط یادی از من گناهکار مانده است . پس بگویم روزگار سخت و غریبی را می گذرانند . راه پر پیچ و خم و طولانی و توشه ای اندک باید از اینجا که فقط سرای چند روزه ای است رفت و به سوی خانه ابدی شتافت . باید از این زندان خلاص شد و به طرف آخرت شتافت . امیدوارم که خداوند به حق شهیدان گلگون کفن این توفیق را نصیب ما و تمامی خفتگان در فراموشی عنایت فرماید که هدایت شده و به سوی او راه پس گیرید و از این ظلمت کده به منبع نور بروید .

. . . اگر شهید شدم تقاضا دارم که برای من گریه نکنید اگر هم خواستید گریه کنید به یاد علی اصغر گریه کنید .

خاطره ای از شهید :

ایشان به عنوان گروه تخریب در جبهه خدمت می نمودند و قبل از عزیمت یک ساعت نو خرید و عازم جبهه شد . بعد از بازگشت ساعتش را روی دستش ندیدیم . جویای آن شدیم . گفتند که : در شب های تخریب احتمال انعکاس نور از ساعت بود به همین خاطر آن را به صندوق جبهه اهداء نمودم .

در ضمن پیکر پاک شهید بعد از چهار سال دوری و چشم انتظاری خانواده در سال ۱۳۷۰ پیدا شد (در حالی که سالم بود) و با مراسم با شکوهی (برای بار دوم) که بزرگتر از مراسم تدفین لباسش بود در جوار شهدای خرامه به خاک سپرده شد و بدین گونه یک بار دیگر بوی عطر شهید و شهادت در منطقه پیچید و ندا درداد که یادتان نرود شهدا زنده اند .

والسلام

خانواده شهید