بسم رب الشهداء و الصدیقین

شهید : محسن ( حسام) ایزدی

تاریخ تولد : ۱۳۴۶

محل تولد : خرامه

نام پدر : باباجان

تاریخ شهادت : ۲۰/۱/۱۳۶۶

عضویت : بسیجی

محل شهادت : شلمچه

عملیات : کربلای ۸

محل دفن : گلزار شهدای  امام زاده اسحاق (ع) خرامه

و محسن چون دوست را طلبید ، او را یافت و شناخت و به او عشق ورزید ، خدایش نیز به او عشق ورزید و او را کشت و وصال خود را خونبهایش قرار داد۰ محسن پس از رسیدن به شش سالگی وارد مدرسه ابتدایی شد و مقطع تحصیلی ، ابتدایی ، راهنمایی و دبیرستان را یکی پس از دیگری با موفقیت پشت سر گذاشت و در حالی که در ایام فراغت از تحصیل و روزهای تعطیلی بین تحصیل به کارگری می پرداخت تا هم خانواده خود را در تامین مایحتاج زندگی یاری و هم مخارج تحصیل خود را به دست آورد۰ بعد از اخذ دیپلم بلافاصله در آزمون سراسری قبول شد و به دانشگاه تربیت معلم فسا در مقطع کارشناسی راه یافت۰ بعد از گذراندن ۲ سال از دوره چهارساله تحصیل در سال ۱۳۶۴ از طریق بسیج برای سومین بار عازم جبهه شد۰ ( دو مرحله دیگر نیز در سال سوم و چهرم دبیرستان به جبهه رفته بود و مدت چهارماه در جبهه های کردستان خدمت کرده بود و بعد از مدتی در عملیات کربلای ۸ در منطقه عملیاتی شلمچه فاو – شرکت کرد و در تاریخ ۲۰/۱۰/۶۶ با اصابت تیر مستقیم دوشکا به چشم چپش شربت شهادت را از ساغر دوست نوشید و به وصال یار رسید و در سالروز تولدش ۱۵ شعبان به دیار ابدیت شتافت۰

خصوصیات شهید محسن ایزدی :

همیشه چهره ای خندان ، روحی گشاده و دلی زنده داشت ، در خانواده بسیار خوش اخلاق و متین بود و در احترام به پدر و مادر و خواهر و برادر پیش قدم بود ، کسی از دست او ناراحت نبود ، همیشه سعی می کرد با اخلاق خوب مردم را از خود راضی نگه دارد۰ از موقعی که به سن بلوغ رسید نماز می خواند و همیشه در هیئت های مذهبی شرکت می نمود۰ سفارش او رعایت حجاب و خوشرفتاری با همسایگان بود۰ به اقامه نماز در اول وقت تاکید داشت۰ علاقه خاصی به امام (ره) داشت و سخنان ایشان را در هرکجا که بود می شنیدند۰

روحش شاد و یادش گرامی باد

از طرف خانواده و برادر شهید – حسن ایزدی

تابستان ۱۳۷۹

و اینگونه ما را در هدف خود آشنا می سازد در وصیت نامه اش :

بسم الله الرحمن الرحیم

ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون ۰۰۰

خدایا ، بارالها ، معبودا ، من ضعیف و ناتوان دوست دارم چشمهایم را در اوج دردش از حدقه در بستان بیرون آورند و دستها و پاهایم را در خونین شهر از بدنم جدا سازند و قلبم را در سوسنگرد ، آماج رگبارها کنند و سرم را در شلمچه از بدن جدا سازندتا در کمال فشار و آزار ، دشمنان مکتبم بدانند که گرچه چشمها و دستها و پاهایم وقلب و سینه و سرم را از من گرفتند از من اما نتوانستند یک چسز را از من بگیرند و آن ایمان به هدفم است که عشق به الله و منطق جهان هستی و عشق به شهادت و امام و اسلام است۰ اما بعد ای جوانان مبادا در رختخواب ذلت بمیرید که علی در محراب و حسین در کربلا شهید شد۰ و ای پدران و مادران ، نکند از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب زینب (س) را بدهید۰ به گفتار حضرت علی (ع) : امروز روز عمل است و روز حساب نیست و فردا (روز قیامت) روز حساب است و روز عمل نیست ، بدانید که من با آگاهی به جبهه آمدم تا از مکتب و وطنم ، بالاتر از همه ، از اسلام دفاع کنم۰ وصیت من به پدر و مادرم این است که اگر شهید شدم برایم نگریند زیرا گریه باعث خوشبختی دشمن است۰ اگر خواستید گریه کنید برای امام حسین و ۷۲ یارش که شجاعانه در راه خدا رفتند و برای خواهرش زینب (س) که به اسیری رفت گریه کنید۰۰۰

۰۰۰ پدر و مادرم من که در طول زندگی نتوانستم خدمتی به شما کنم امیدوارم که با شهادتم خدمتی به اسلام و مسلمین کرده باشم۰ امیدوارم که خداوند همگی ما را جزء لشکریان حضرت مهدی (عج) قرار دهد۰

وصیت به دانشجویان همسنگرم : دوستان گرامی اول امید است که اگر خلاف و بدی از حقیر دیده اید به بزگواری خویش حلالم کنید۰ امید است که همگی در راهی که انتخاب کرده اید موفق و سربلند باشید۰ می دانید که امروز به گفته امام عزیز مسئله اصلی مسئله جنگ است ، البته سنگر درس و تحصیل نیز واجب است ولی تا می توانید جبهه را پر کنید تا انشاء الله به زودی شر این کفار از خدا بی خبر را از سر این ملت مظلوم کوتاه کنیم۰

خدا حافظ

محسن ایزدی ۱۳/۱۲/۶۵