بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید : عبدالحسین کهنسال

فرزند : عبدالصمد

عضو : سپاه – پاسدار وظیفه

تاریخ تولد : ۱/۱۰/۱۳۴۲

محل تولد روستای سلامت آباد

تاریخ شهادت : ۱۰/۵/۱۳۶۲

محل شهادت : حاج عمران

عملیّات : والفجر (۲)

محل دفن : گلزار شهدای امامزاده ابراهیم سلطان آباد

در خانواده ای محروم در سال ۱۳۴۲ فرزندی به دنیا آمد که او را عبدالحسین نامیدند عبدالحسین در دامان پدر و مادری زحمت کش متولد شد اما تقدیر خدا این بود که او از همان کودکی زندگی را با امتحانات اللهی آغاز کند دو ساله بود که پدرش را از دست داد یک سال از فوت پدرش گذشت و مادرش ازدواج کرد سرپرستی عبدالحسین به دست مادربزرگ و عموهایش افتاد تا این که به سن هفت سالگی رسید چون در روستا مدرسه نبود به روستاهای اطراف رفت و با مشکلات فراوان توانست تا سوم راهنمایی در روستاهای اطراف تحصیل کرد . بعد از آن مقطع ابتدایی را در مدرسه تازه تاسیس سلامت آباد به پایان رساند و راهی خرامه شد و با مشکلات فراوان توانست تا دوم راهنمایی درس بخواند با آن که مجبور بود روزها کار کند و شبها درس بخواند دست از درس نمی کشید اما مشکلات زندگی او را مجبور به ترک تحصیل کند . در سال ۱۳۵۵ به شیراز رفت و به کار مشغول شد ، بعد از یک سال کار به روستا برگشت و در روستا به کار مشغول شد در نیمه سال ۵۷ ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد . با شروع جنگ تحمیلی در آبان ماه سال دوم جنگ سال ۱۳۶۱ برای اولین بار با دوستان خود به جبهه رفت و مدت سه ماه در جبهه ها عین خوش به خدمت مشغول شد تا این که مجددا در تاریخ ۲۰/۱/۱۳۶۲ به عنوان پاسدار وظیفه به پادگان آموزشی شهید دستغیب کازرون رفت و مدت سه ماه دوره آموزش نظامی را فرا گرفت . بعد از اتمام دوره آموزشی به مرخصی هفت روزه آمد با اتمام مرخصی راهی جبهه غرب شد و در منطقه پیران شهر در پادگان جلدیان به خدمت مشغول شد تا این که در مرداد ماه ۱۳۶۲ شرکت نمود که در حین بستن جاده تدارکاتی دشمن بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید .

روحش شاد و یادش گرامی

بر گرفته از پرونده شهید در بنیاد شهید خرامه

و چنین است وصیت نامه گران بهایش :

به راستی خداوند جان ها و مال های مومنین را خریده است تا اینکه به ایشان نعمت اعطا کند  تا جهاد کنند در راه خدا  و بکشنند و کشته شوند .

 . . . حسین زمان خمینی عزیز فریاد « هل من ناصر من ینصرنی » ات  رابه گوش جان شنیدم  و لبیک گویان  اجابت  نمودم  و با  قلبی از عشق به لقاء الله . . . به جبهه حق علیه باطل شتافتم تا به جهانیان بفهمانم که آگاه باشید که تاریخ خونین حسین از سلاله پاک محمد (ص) در کربلای ایران تکرار می شود . . .

. . . ای کسانی که وصیت نامه این حقیر را می خوانید توقع دارم که امام را دعا کنید و امام را فراموش نکنید و راه اینجانب و راه دیگر شهدا را ادامه دهید و این را بدانید که سکوت و بی تفاوتی بزرگترین گناه است . . .

از شما می خواهم که در شهادت من و در مجلس ختم من به مردم خوش آمد بگویید و با مردم طوری رفتار کنید که از شما سرمشق بگیرند و هیچ ناراحت نباشید ، بلکه خوشحال باشید که چنین سعادتی نصیب شما شده است سعادتی که رضای خدا در اوست . . . در شهادت من کسی حق ندارد طوری ناراحتی کندکه خدا ناراحت شود و اگر بخواهید گریه کنید ، برای امام حسین گریه کنید ولی خواهرم همچون زینب پیام مرا به خواهران دیگر برسانید و همیشه حجاب اسلامی را رعایت کنید . . .

خداحافظ – دیدار تا قیامت

عبد الحسین کهنسال۲۰/۴/۱۳۶۲