رحمت الله كريمي

 شهيد رحمت اله كريمي

بسم رب الشهداء و الصدیقین

شهید : رحمت اله   کریمی

تاریخ تولد :  ۱۳۴۲

محل تولد : خرامه

نام پدر : احمد

تاریخ شهادت :۲۷/۴/۶۶

عضویت : سرباز وظیفه

محل شهادت :سومار    عملیات :

محل دفن :گلزار شهدای امامزاده اسحاق (ع) خرامه

وصیت نامه شهید رحمت اله کریمی

شهادت ارثی است که از اولیاء به ما رسیده است . ( امام خمینی )

اینجانب گروهبان سوم وظیفه رحمت اله کریمی بنا بر تکلیف شرعی و وظیفه قانونی وصیت نامه خود را به شرح زیر برای شما عزیزان می نویسم، از وقتی که به سر عقل آمدم دانستم در منزل مردی زارع زندگی می کنم ، تمام لقمه، لقمه نانی که خورده ام از عرق جبین تهیه شده است ، وقتی به دبیرستان پا گذاشتم تا وقتی که دیپلم گرفتم از برکت آن نان به احدی بدی نکردم و همیشه تواضع را سر مشق خود قرار دادم ، چونکه خونده بودم:

پوریای ولی می گفت که صیدم به کمند است

از همت مولی علی بخت بلند است

افتادگی آموز اگر طالب فیضی

هر گز نخورد آب زمینی که بلند است

در ایام تعطیلی مدارس برای آینده خودم کار می کردم ، برای اینکه خدای نا خواسته دستم پیش کسی دراز نشود و به حمدالله هم که نشد ، در کنار اینها ورزش می کنم و آن رابسیار دوست می دارم . محل ورزش باشگاه تختی است و از همین باشگاه به مسابقات استانی اعزام و به مقامهایی دست یافتم و موفق بودم. و اینکار را برای خود بزرگ بینی، نکردم بلکه برای این بود که   می دانستم که روح سالم در بدن سالم است . . .ورزش انسان را جوانمرد به بار می آورد و متواضع می کند و خود بهترین مشغولیات است . من همیشه دوست می دارم مفید باشم و خداوند می داند از مفاسد اجتماع رنج می برم و هیچگاه طالب حرام نبوده و نیستم و پیش خداوند روسفیدم که در زندگی ننگ نبودم .

اما وقتی که دیپلم گرفتم برای خدمت به مملکت امام زمان (عج) به خدمت سربازی رفتم . مدت سه ماه در تهران و بعد از دوره آموزشی به زاهدان و بعد به منطقه عملیاتی سومار و تا کنون هم در سومار هستم ، در اینجا سه ماه آموزش خدمه نفربر دیده ام و خود داوطلبانه در اکیپ شناسایی برای بیشتر ضربه زدن به دشمن و مقابله جدی تر با لشکریان صدامی ثبت نام کردم و در این راه درجه گروهبان سوم تشویقی نائل گردیدم. . . .

. . . یک حقیقت را به شما می گویم ، من تا که شنیدم آنها که لطف خدا نصیبشان بود شهید شدند ، خود را برای شهادت آماده کرده ام ، اگر به شهادت رسیدم با امام حسین (ع) محشور و به دیگر شهدا می پیوندم و اگر سالم باز گشتم مسلماً دوباره به جبهه خواهم رفت ، البته آنچه مطلوب من است رضای خداست و وظیفه مؤمنین است که بگویند :

گر مرد رهی نظر به ره باید داشت

خود را نگه ز هر گنه باید داشت

در خانه دوست خود چو گشتی محرم

در دست به رضای دوست سر باید داشت

ای پدر ! تو که همیشه می گفتی مواظب خودت باش ، من به شما می گویم در جبهه تنها چیزی که مطرح نیست « خود » است ، آنچه در اینجا هست ، عبادت ، ایمان ، شهادت و عنایات الهی و دیدن دنیایی معرفت و تشویق برای ثواب است . . . تقاضا دارم اگر شهید شدم ناراحت نباشید ، هر چند که ناراحتی هم دارد ولی برای خدا تحمل کنید و بدانید که من از فرزندان امام حسین (ع) و زینب (س) بهتر نیستم ، هر چه شما خدا را سپاس بگوئید ، بیشتر ثواب خواهید برد و من خوشحالترم.

رحمت اله ایزدی

خاطره ای از شهید:

آخرین بار که به جبهه مشرف شد به شهید رمضانی گفته بود تو از مرخصی استفاده کن ، وقتی به جبهه برگشتی من شهید شده ام . از روی زیر پیراهنی که با هم خریده ایم مرا پیدا کن ، او چند روز مفقود بود تا شهید رمضانی همراه برادران شهید به جبهه رفت و او را پیدا کرد و شهید رمضانی گفت : من با رحمت توافق کردیم که اول او و بعد من پشت سرش شهید شوم و به برادران شهید گفت چند روز دیگر شما برای پیدا کردن من می آئید و همینطور هم شد . شهید رحمت اله به دیگران هم سفارش کرده بود که این آخرین مرخصی من است و با چهره ای شاد خداحافظی کرد و به جبهه رفت و در تاریخ ۲۷/۴/۶۶ در جبهه سومار توسط تیر مستقیم دشمن از ناحیه سر مجروح و به شهادت رسید . چون آخرین مرخصی او به اتمام دوره سربازی اش همراه بود به او گفتیم بیا مقدمات عروسی را آماده کن و شهید گفت :آن مدت خدمت ، وظیفه بود ، این یک ماه می خواهم برای رضای خداوند و فرمان امام و سرای آخرت خدمت کنم و با خنده گفت : کار کی کرد ؟ آنکه تمام کرد .

از طرف برادر شهید حاج حکمت کریمی

تابستان ۱۳۷۹