کرامت الله عباسی

بسم رب الشهداء و الصدقین

شهید : کرامت اله عباسی

فرزند :قدرت

عضو : بسیج

تاریخ تولد : ۲۰/۱۲/۴۲

محل تولد : روستای سفلی

تاریخ شهادت : ۲/۱/۶۱

محل شهادت : شوش

عملیّات :فتح المبین

محل دفن : گلزار شهدای امامزاده صالح (ع) حسن آباد

شهید بزرگوار کرامت اله عباسی در خانواده ای مذهبی بدنیا آمد . پدرش قاری قرآن بود و شهید با کلام قرآن زندگی خود را شروع کرد و دوران طفولیت او با شرکت در کلاسهای قرآنی به پایان رسید . ایشان تحصیلات خود را در مقطع ابتدایی در روستای خود به پایان رساند و سال اول راهنمایی نیز به خرامه رفت و با موفقیت به پایان رساند ، سپس ترک تحصیل نمود و به کمک پدرش در کار کشاورزی شتافت . با شروع جنگ تحمیلی ایشان همانند خیل سربازان امام زمان (عج) برای دفاع از کشور و دینش داوطلبانه طی دو مرحله در جبهه ها حضور پیدا کرد . ایشان در سال دوم جنگ در ابتدا و انتهای سال دوبار به جبهه رفتند . در مرحله دوم که اواخر سال ۶۰ بود به جبهه رفتند و در عملیات بزرگ فتح المبین شرکت کردند که در تاریخ ۲/۱/۶۱ در جبهه شوش به همراه تعدادی از دوستان هم شهری اش بر اثر ترکش خمپاره به شهادت رسید و پیکر مطهرش بعد از گذشت ۱۰ ماه در دی ماه سال ۶۱ کشف گردید و به خاک سپرده شد .

شهید کرامت اله عباسی بسیار خوش اخلاق و مهربان بود . طرفدار قشر مستضعف و دلسوز محرومان بود . امر مهم صله رحم را بجای می آورد و بسیار ساده زندگی می کرد . از همان کودکی با قرآن مانوس بود و شبهای خود را با نماز شب و راز و نیاز با خداوند سپری می کرد. به امر به معروف و نهی از منکر عمل می نمود و بیشتر اوقات خود را در مسجد می گذراند . عاشق ولایت فقیه بود و همیشه به اطاعت از دستورات امام و ولایت تاکید  می کرد.

در قبل از انقلاب در تظاهرات ها شرکت می کرد و بعد از انقلاب نیز با تشکیل گروه مقاومت به فعالیت مذهبی خود ادامه داد. در جنگ آنقدر به برادران زخمی خون داده بود که اثار ضعف در او کاملاً مشهود بود . ایشان به شهادت علاقه داشتند و می گفتند کاش ما هم شهید می شدیم و مفقود   می گردیدیم.

پیام خانواده شهید :

راه شهدا را ادامه دهید و خون شهدا را پایمال نکنید ، در قبال شهدا احساس مسئولیت کنید و هدف شهدا را دنبال کنید . بیایید با اقتدا به مقتدای شهیدان و مولای مظلومان راه خود را مشخص کرده و رضایت شهدا را جلب کنیم و با تقوا و عمل صالح خود را لایق شفاعت آنها گردانیم.

و اینک قطعه شعری از شهید:

برو مادر خدا حافظ که دیگر روی ماهت را نخواهم دید

دگر از آغوش گرم پر مهرت ، نصیبی بر نمی گیرم ، مرا دیگر نمی بینی

دگر لبهای گرما بخش دلجویت برای من نمی خندد

برایم دیگر این دنیا به آخر می رسد مادر

دگر آن دست گرمت را به روی گونه هایم حس نخواهم کرد

دگر سهمی ندارم از نوازشهای تو مادر

خوش آن روزی که در دامان پر مهرت مرا می پروراندی

و حالا من نه آن طفلم ، من اکنون سرفراز خدمت سربازیم مادر

بگو همسایگان را با ندای شاد و وجه افزا

که طفلم را به سربازی فرستادم . . .

برو مادر حلالم کن که اکنون رهسپار جبهه جنگم

شب تاریک و غمگین است و من بنشسته ام مادر در اینجا . . .

بیاد گرمی آغوش پر مهرت ، تفنگم را به آغوشم فشردم من

ولی ناگه صدای غرش توپ به افکار من بیچاره می خندد

بگوشم ناله زنجیر تانکی می رسد از دور

بدنبالش هزاران بمب آتشزا می ریزد . . .

صدای ناله های زخمیان با عرش

خروش بی وفقه آن خمپاره در جبهه می چسبد

مسلسلها ز بی رحمی به  روی بی پناهان سرب می بارد

بگوشم آه درد آلود مجروحان نوای تازه می گردد

تفنگم را بدوشم می کشم تا نا جوانمردان دیگر دشمن را از پا بیندازد

اما لحظه ای از سوزش درد سینه ام بر پای نمی مانم

سپس در خون گرم جبهه می غلطم

بلی مادر برو با سرفرازی زندگی کن

که فرزند تو اینک در ره میهن شهادت شد

والسلام

از طرف خانواده و برادر شهید محمد عباسی تابستان ۸۰