بسم رب الشهداء و الصدیقین

شهید : غلامحسین کارآمد

تاریخ تولد : ۱۳۴۸

محل تولد : روستای حسن آباد

نام پدر : قلی

تاریخ شهادت : ۱۴/۶/۱۳۶۵

عضویت : پاسدار افتخاری

محل شهادت : حاج عمران   عملیات :

محل دفن : گلزار شهدای امام زاده اسحاق (ع) خرامه

شهید کارآمد نوجوان پاکی به با دنیا آمدنش برکت را در خانواده شان زیاد کرد و لطف و رحمت و نظر الهی را بر اهل خانه شان تداوم بخشید ، نوجوانی که در عین کم سن و سالی اراده ای قوی و روحیه ای عالی داشت ، شهیدی که در اوان نوجوانی راهی جبهه شد و در طی ۳ سال حضور در صحنه نبرد و ایثار ، عاشقانه دین خود را به اسلام و مملکت اسلامی اش ادا نمود و عملا ثابت کرد که برای رسیدن به رضای حق از جان خود هم خواهد گذشت و چه زیبا گذشت۰

غلامحسین در خانواده ای روستایی و مذهبی به دنیا آمد ، تولد او باعث لطف بیشتر خداوند و افزایش رزق و روزی به خانواده بود۰ شهید کارآمد پس از سپری نمودن ایام کودکی به همراه خانواده به خرامه مهاجرت نمود و راهی مدرسه شد ، او تحصیلاتش را تا سال دوم راهنمایی ادامه دارد ، جنگ و شور و عشق و شهادت و تماشای کاروان شهیدان شهر و دیارش ، آرام و قرار او را به به نا آرامی و بیقراری تبدیل کرد که بدنبال این بیقراری ترک تحصیلی بود و ثبت نام در بسیج ، شهید عزیز بارها به بسیج رفت اما هر بار از سوی خانواده و یا از طرف بسیج از رفتن به جبهه منع می شد ، اما اصرار و پافشاری او ، مسئولین وخانواده را راضی کرد و او پس از مدتی از ترک تحصیل راهی جبهه شد۰ از زمان ترک تحصیل تا زمان شهادتش تقریبا ۳ سال طول کشید ۰ بیشتر ایام بیکاری سال را در جبهه به خدمت مشغول می شد تا اینکه در اواخر سال ۶۴ بعنوان پاسدار افتخاری به خدمت رفت و مشغول شد ، او عاشق بود به تمام معنا که جز وصل یار او را چیزی آرام نمی کرد و شرط وصل گذشتن از جان بود و او عاشقانه پذیرفت ، شهید عزیز در اوایل شهریور ماه سال ۶۵ در جبهه حاج عمران زخمی شد و پس از چند روز تحمل درد و رنج در یکی از بیمارستانهای تهران به شهادت رسید۰

شهید غلامحسین بسیار مهربان و دوست داشتنی بود ، با اهل خانواده مهربان و به پدر و مادر خود بسیار احترام می گذاشت ، از نگاه به نامحرم اجتناب می ورزید ، به نماز و روزه اهمییت زیادی می داد و با آنکه نوجوانی بیش نبود به کار و کشاورزی و دامداری می پرداخت۰

آنقدر خدا غلامحسین را دوست می داشت که یک روز در مزرعه کشاورزی کتی که پدر شهید برای غلامحسین خریده بود جلوی اسب افتاد ، پدر و کشاورزان هرکاری کردند اسب حرکت نمی کرد ، گفتند نکند اسب مریض است ، پدر شهید گفت : نه ، خیلی هم سالم است ، بخاطر کت غلامحسین است که جلوی پایش افتاده و حرکت نمی کند۰ کت غلامحسین را برداشتند و اسب حرکت کرد۰ و اگر این عشق خدا به بنده عاشقش نیست پس چیست ؟

روحش شاد
از طریق مصاحبه با پدر ومادر شهید ۱۶/۶/۷۹

و چنین است وصیت نامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون ۰۰۰

حال که نصیبم شد به جبهه بروم ای پدرم اگر من شهید شدم از این بابت هیچ ناراحت نباش چونکه شهادت ارثی است که از حال که از اولیاءالله به ما رسیده و تو ای مادر عزیزم ، تو که زحمت و رنج بسیار زیادی در بزرگ کردن من کشیده ای مانند کوه استوار باش که در آخرت در خدمت زهرای اطهر هستی و روسفید خواهی بود۰ تحمل داغ این فرزندت را بنما چونکه زینب (س) در صحرای خونین  کربلا داغ ۷۲ شهید را تحمل کرد و شما ای برادرادرانی که محصل هستید و ای برادرانی که هر شغلی دارید ، هر کار و هر مسئله مهمی را که دارید ، مهمتر از همه را جنگ بدانید و غفلت و کوتاهی نکنید و اگر کوتاهی می کنید و اسلام را یاری نکنید معصیت کرده اید و شما ای مادران از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری نکنید و شمایی که عزیزانتان را فدای اسلام نموده اید افتخار کنید که عزیزانتان را به راه دین و اسلام داده اید و نزد خداوند آبرو مندید۰

و ای شمایی که مسئله جنگ را چیز کوچکی میدانید و از جنگ و خدمت مقدس در راه اسلام فرار می کنید باید بگویم شما از آن کسانی هستید که در کوفه حسین (ع) را تنها گذاشتید و خیالاتی نشوید و بدانید که این همان جنگ و همان اسلام و این امام هم نائب حسین (ع) می باشد و باز هم میگویم ای جوانان عزیز و برومند نکند که در رختخواب پرذلت بمیرید که      امام حسین (ع) در میدان نبرد با دشمنان خدا قطعه قطعه شد۰

همکلاسی هایم و دوستانم اگر که ممکن است به جبهه ها سفر کنید و با بادشمنان خدا مبارزه عملی انجام دهید۰ اگر هم برایتان میسر نمی شود با درس خواندن خود در پشت جبهه ها مشت محکمی بر دهان منافقین و یاوه گویان شرق و غرب بزنید و با شعار « جنگ ، جنگ تا پیروزی » اسلام را یاری نمائید و آمریکا را رسوا نمائید۰ امام را تنها نگذارید که رمز پیروزی پشتیبانی از ولایت فقیه است۰

امام را دعا کنید                                       والسلام   ۲۴/۱/۶۵