بسم رب الشهداء و الصدیقین

شهید : قاسم ( بلال ) علیایی

تاریخ تولد : ۱۳۴۹

محل تولد : روستای سفلی

نام پدر : حسین

تاریخ شهادت : ۴/۱۰/۱۳۶۵

عضویت : بسیجی

محل شهادت : شلمچه

عملیات : کربلای ۴

محل دفن : گلزار شهدای امام زاده صالح (ع) – حسن آباد

شهید قاسم علیایی در خانواده ای با ایمان و با تقوا ، اما از لحاظ مادی مستضعف بدنیا آمد۰ پدرش کشاورز بود۰ بعد از تولدش دچار بیماری سختی شد و پدرش نذر کردکه اگر خوب شود او را خادم درگاه امام رضا (ع) می کند ، پ از گرفتن کارنامه سال پنجم ابتدایی ، پدرش او را به همراه زائران و به همراه وکالت نامه به خراسان فرستاد اما مسئولین حرم رضوی او را بدلیل سن کم نپذیرفتند و گفتند چهار سال دیگر بیاید۰ مدتی پس از مراجعت از مشهد دز بسیج ثبت نام کرد و راهی جبهه شد و در محاصره آبادان شرکت داشت و در آن موقع عملیات فتح المبین شروع شد و به مخدت یک سال در آنجا مشغول بود۰ بعد به شیراز آمد و در حوزه علمیه ثبت نام کرد تا درس طلبگی بیاموزد ، اما بیشتر از یک ماه نگذشت که بواسطه خوابی که دیده بود از ادامه تحصیل منصرف شد و عازم جبهه گردید۰ پس از مدتی خدمت در اوایل سال ۶۵ ازدواج کرد که حاصل ازدواجش یک فرزند پسر می باشد۰ مدتی پس از ازدواجش بیمار شد و چندین روز بستری و مورد عمل جراحی قرار گرفت ، پس از ۲۰ روز از مرخصی از بیمارستان دوباه راهی جبهه شد۰ او در کربلای ۱, ‌۲ , ۳ شرکت داشت ۰ در پاییز سال ۶۵ به مرخصی آمد و به پدرش در جمع آوری محصولات کشاورزی کمک کرد و با عجله راهی جبهه شد۰ تا اینکه در عملیات کربلای ۴ هنگامی که برای پاکسازیی راه دریایی رفته بودند و از دجله گذشته بودند به شهادت رسید۰ به نقل از خانواده شهید ، این عزیز حدود ۱۸ بار به جبهه اعزام شد۰ از همان کودکی اذان گو بود همچون بلال پیامبر ، و او را بدین دلیل « بلال » نامیدند۰ هنگام اذان ، هرکجا در صحرا و دشت ، خانه و مسجد و یا هرجای دیگر که بود اذان می گفت۰ ایشان هرسال سه ماه روزه میگرفت ، دعای کمیل و توسل را در مسجد برگزار می کرد و مرددم را به شرکت در این مجالس دعوت می نمود۰ در آخر هر مجلس و یا منبر با صدای بلند      می گفت : دعا بجان امام یادتان نرود۰ دعا برای رزمندگان اسلام از جمله سفارشات ایشان بود۰ او از همان مراحل اولیه اعزامش به جبهه به پدرش تذکر داد که خمس و زکات ندادن شما باعث شده است که من شهید نشوم۰ شهید عزیز هروقت که از جبهه می آمد به سازمان انتقال خون می رفت و مقداری خون هدیه می کرد بطوری که نزدیک به ۲۰ کارت خون به یادگار گذاشته است۰

خاطره ای از شهید به نقل از خود شهید برای خانواده :

قاسم مدتی در اطلاعات و عملیات برای اسلام خدمت می کرد ، زمانی برای شناسایی به عمق خاک دشمن رفته بود که با نیروهای عراقی برخورد می کند ، او یک افسر عراقی راکشته بود و لباسهای او را به تن کرده بود و چون به زبان عراقی مسلط بود وارد خاک عراق شده بود و به زیارت قبر حضرت سید الشهداء امام حسین (ع) در کربلای معلا رفته بود و مقداری از خاک آنرا با خود بعنوان تبرک آورده و به مادرش داده بود۰ مادر شهید این خاک را به خانواده ای که صاحب فرزند نمی شدند داده بود که بحمد الله از برکت آن خاک خانواده صاحب فرزند شدند۰

روحش شاد و یادش گرامی باد

از طرف خانواده و هم رزم شهید سلمان علیایی

تابستان ۱۳۷۹

پیام خانواده شهید :

ما از جوانان می خواهیم که شهداء را بشناسند ، اهدافشان را بشناسند ، و بدانند که شهیدان هدفی جز رضای حق و استواری و ثبات این انقلاب و اسلام و برقراری حق و عدالت و وجود حجاب نداشتند۰ پس به این امید که بتوانیم راه شهیدان و امام راحل را ادامه بدهیم و رهرو خوب و شایسته ای باشیم و امیدواریم که شهداء از ما راضی باشند۰

والسلام