بسم رب الشهداء و الصدقین
|
شهید : حمید بذرافکن |
فرزند : محمد تقی |
|
عضو : بسیج |
تاریخ تولد : ۱۳۵۰ |
|
محل تولد : روستای قوام آباد |
تاریخ شهادت : ۴/۱/۱۳۶۷ |
|
محل شهادت : جبهه خرمال عراق |
عملیات : والفجر (۱۰) |
|
محل دفن : گلزار شهدای امام زاده صالح (ع) – روستای حسن آباد |
|
در میان خیل انسان های هر عصر چند نفر می توان یافت که از ابرار باشند . از خود پرستی ها ، خودخواهی ها قدرت طلبی ها ، سلطه جویی ها و . . . بری باشد . حق جو ، حقیقت پو و صالح باشند ، خدا را بر خود ترجیح دهند ، مصالح خلق خدا را بر مصالح خویش مقدم بدانند و بدارند و یا لااقل برای دیگران همان را بخوانند که برای خود می خواهند ، خدا را آنچنان معصیت نکنند که از حوزه عدالت بیرون شوند ، به دنیا و تعلقات خاکی و این جهان آنچنان دل نبسته باشند که از فطرت الهی خارج شده باشند . راستی در هر عصر و زمان چند نفر را می توان این گونه دید ؟ بی شک یکی از معدود ابرارها شهدا هستند و شهید حمید بذرافکن هم یکی از این گروه اندک است.
شهید حمید بذرافکن در خانواده ای مذهبی و متدین اما مستضعف به دنیا آمد . ایام طفولیت و سپس کودکی خود را در کنار پدر و مادر مهربان و دلسوز خود گذراند و در سن شش سالگی راهی مدرسه شد . با تلاش های پدر و مادرش و با جدیت و کوشش خودش توانست تا کلاس سوم راهنمایی درس بخواند . این زمان از زندگی او مقارن شده بود با شدت یافتن جنگ نابرابر تحمیلی و حمید که شاهد شهادت بسیاری از همشهری های خود بوده و سختی های جنگ را در تلویزیون و یا از زبان رزمندگان دیده و شنیده ، سراسر وجود خود را از شوری حماسه آفرین و عشقی ازلی می یابد و دست از درس و مدرسه و زندگی و تعلقات آن می شوید و برای مبارزه عملی در جبهه ها بر می خیزد . حمید با قلبی پر از احساس و عشقی واقعی به شهادت راهی جبهه می شود و پس از چندین مرحله حضور افتخار آمیز در عملیات والفجر ۱۰ شرکت می کند و در تاریخ ۴/۱/۱۳۶۷ در جبهه خرمال از دست ساقی شهادت شربت شیرین شهادت را لاجرعه سرکشید و به خیل شهدای جنگ تحمیلی و خاصان خدا می پیوندد .
حمید اخلاقی زیبا و روحیه ای شاد داشت ، با اهل خانه و مردم به نیکی و خوشی برخورد و رفتار می کرد . همه از دست او راضی خشنود بودند . همیشه با بچه ها بازی می کرد و بچه ها را خیلی دوست می داشت . فردی با خدا و با ایمان بود و به مسایل دینی و مذهبی اهمیت زیادی می داد . خانواده و دوستان را به نماز اول وقت و تلاوت و قرائت قرآن سفارش می کرد . در آخرین مرخصی اش بارها فرمود که این آخرین دیدار من با شماست . من دیگر بر نمی گردم و شهید می شوم .
و خدای بزرگ او را که یکی از ابرار بود با سعادت شهادت و با پیکری خونین به نزد خود فرا خواند و افتخاری از این و سعادتی بزرگ را برای خانواده و مملکتش به ارمغان آورد .
روحش شاد و یادش گرامی باد
والسلام
از طرف خانواده و برادر شهید مهدی بذرافکن – ۱۴/۵/۱۳۸۰


