بسم رب الشهداء و الصدقین
شهید : منوچهر زارع |
فرزند : عزیز |
|
عضو : بسیج |
تاریخ تولد : ۱۳۴۱ |
|
محل تولد : اسماعیل آباد |
تاریخ شهادت : ۱۸/۷/۶۱ |
|
محل شهادت : پاسگاه زید عراق |
عملیّات : |
|
محل دفن : چشمه شیر خون روستای ولی آباد مرودشت |
|
چه زیبا پر کشیدی و چه زیبا به معراج رفتی و خود را از دنیای فانی و از زرق و برق آن جدا کردی و قدم به عالم شهادت گذاشتی و برای همیشه تاریخ جاودان گشتی ای شهید.
شهید بزرگوار منوچهر زارع در خانواده ای فقیر و مذهبی بدنیا آمد . وزندگی خود را( که تا پایان عمر که به شهادت رسیدن در راه منجر شد ) از سال ۴۱ آغاز کرد. در سن ۵ سالگی مادرش را از دست داد و سوگوار همیشگی بی مادری شد . به علت فقر شدید خانواده از کسب حتی ابتدایی ترین تحصیل علم و دانش محروم شد . تا سن ۱۰-۹ سالگی در زادگاهش در کنار پدرش زندگی کرد و از آن پس جهت کار برای تامین مایحتاج زندگی به شیراز رفت و در یک چلوکبابی به کار مشغول شد که مدت ۸ سال طول کشید که برابر بود با سال ۶۰ که در این زمان جنگ شروع شده بود و ایشان برای اولین بار عازم جبهه می شود و به منطقه جنگی آبادان – ماهشهر می رود که درحین انجام وظیفه توسط ترکش خمپاره به ران چپش مجروح می شود و به مدت ۷-۸ ماه در بیمارستان چمران شیراز و شهید علی مازندران بستری می شود بعد از مداوا و بهبودی نسبی با اینکه پای چپش کوتاه شده بود در اوایل نیمه دوم سال ۶۱ عازم جبهه جنوب می شود که در تاریخ ۱۸/۷/۶۱ بر اثر اصابت تیر مستقیم به سینه مبارکش در پاسگاه زید به شهادت می رسد و بنا بر وصیت خود در کنار چشمه شیر خون روستای ولی آباد شهرستان مرودشت به خاک سپرده می شود.
شهید منوچهر زارع دارای اخلاقی نیکو و مهربان بود و در برخورد با خانواده و مردم بر طبق معیارهای اسلامی رعایت می کرد . فردی مومن و مذهبی بود . عاشق خدا ،اسلام و پیامبر و ائمه اطهار بود . همیشه نماز خود را در اول وقت می خواند و به خانواده سفارش می کرد که نماز را اقامه کنند و حافظ قرآن و دین اسلام باشند . او آنقدر مهربان بود که حتی افرادی که برای اولین بار او را می دیدند و با او آشنا می شدند شیفته اخلاق و مهربانی او می شدند. در آخرین مرحله ای که قصد رفتن به جبهه داشت به همراه عمویش به یک عکاسی در شیراز می روند ، منوچهر به عکاس می گوید : این آخرین عکس را از من بگیر که خانواده ام بعد از این ، احتیاج به عکس دارند و یکبار نیز شهید در خواب امام زمان را ملاقات می کند که امام دو دسته گل به شهید می دهد و شهید اینطور تعبیر می کند که یکی از این گلها من هستم که شهید می شوم . او عاشق شهادت بود و به آن عشق می ورزید.
روحش شاد و یادش گرامی باد
از طرف خانواده و برادر شهید – رحمان زارع ۳۱/۵/۷۸
و چنین است وصیت نامه گهربارش:
بسم الله الرحمن الرحیم
و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم
اینجانب منوچهر زارع هم اکنون که عازم جبهه حق علیه باطل می باشم با دلی آکنده از عشق به اسلام و امام و روحانیت در خط اسلام و امام و روحانیت در خط اسلام و قرآن و امام می روم که با یاری پروردگار جهان و با فرماندهی امام زمان و با رهنمودهای روشن بینانه امام خمینی و باپشتیبانی ملت عزیز و مسلمان ایران ، بساط ظلم و جور و ستم را بر چینم و به تجاوزگران نشان دهم که دیگر جایی برای تاخت و تاز باقی نمانده و به آنها بگویم که مردم بیدار شده اند . جوانان از خواب غفلت بیرون آمده اند . همه ملت الهی شده اند . اینها با دستور امامشان ، یگانه قائدشان ، گوش به فرمان اویند و هر لحظه که حس کنند اسلام در خطر است حاضرند از جان و دل ، از مال و منال بگذرند و بزرگترین سرمایه شان که جان عزیزشان است بدهند و مشتاقند که بدنشان در راه اسلام صد پاره شود و حتی این آرزو را دارند که صدها بار بلکه هزارها بار ، خداوند به آنها جان دهد و آنها را در راه اهداف احکام الهی فدا کنند. . . اگر این لیاقت را خدا به من داد و شهید شدم از همه اقوام و خویشان می خواهم که بر من گریه نکنند و همگی در تشییع جنازه من شرکت کنند و به دشمنان نشان دهند که اگر من رفتم ، کسانی دیگر هستند که جای خالی مرا پر کنند و اسلحه من را به دست گیرند و لباس پاره پاره مرا به تن کنند و همچون کوهی استوار و با قلبی از ایمان به قلب دشمن زبون و کافر یورش برند و ستمگران را از میدان کارزار همچون علی (ع) بیرون برانید و خفت و نکبت را بردشمنان اسلام روا سازید. . . .
خدا حافظ
والسلام منوچهر زارع


